آرمان اصفهان
11:18 - دوشنبه 09 آذر 1394

عیرضا مرندی:

رد پای زندانیان امنیتی در سفرهای اخیر اساتید ایرانی به آمریکا/ کارد به استخوان رسیده که رهبری مدام از نفوذ سخن می‌گویند

هیچ چیزی به اندازه تبعیض مردم را اذیت نمی‌کند آن هم وقتی در شرایط کنونی عده‌ای در حال پولدارتر شدن هستند مثلاً یک راننده رئیس بانک مرکزی یا یک شخص دیگری فردا می‌شود یک سرمایه‌دار آنچنانی که همه‌ سرمایه اش را با رانت و اختلاس به دست آورده است

به گزارش آرمان اصفهان؛ من فتنه ۸۸ را برنامه ای از قبل طراحی شده می دانم در حالی که برخی ها مخالف این حرف هستند، در مقابل این افراد باید بگویم که مصاحبه آقای موسوی با مجله تایمز آمریکا قبل از روز انتخابات انجام شده و همزمان با روز رای گیری در اینترنت وباجه های فروش رسما در اختیار خوانندگان قرار گرفته بود.
علیرضا مرندی امروز دیگر نه تنها برای نسل اول و دوم انقلاب اسلامی، بلکه برای نسلهای سوم و جهارم انقلاب هم چهره‌ای نام آشناست.

09-11-17-639131-2

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، اگر چه روزی همراه امام خمینی و از پزشکان ایشان بوده است اما پس از آنکه سال گذشته به عنوان سرپرست تیم پزشکی رهبری مقابل دوربین‌ها حاضر شد، و ماجرای عمل جراحی حضرت آیت الله خامنه ای را برای مردم تشریح کرد، هم شناخته تر شد و هم بیش از قبل مورد احترام آحاد مردم.
علیرضا مرندی اصالت اصفهانی دارد و در سال ۱۳۱۸ در این شهر پا به جهان گشوده است، در در اوایل دهه ۴۰ شمسی در دانشگاه تهران درس طب خوانده، و سپس راهی ایالات متحده شده و تحصیلات خود را تا مقطع فوق تحصص ادامه داده است.
استاد تمام این روزهای دانشگاه شهید بهشتی، ابتدا استادیار و سپس دانشیار دانشگاه رایت – استیت آمریکا بود و تا سال ۱۳۵۸ رئیس بخش کودکان و همزمان رئیس بخش نوزادان بیمارستان Miami Valley Hospital را بر عهده داشته است.
مرندی ۷۶ ساله که با انقلاب اسلامی عطای آمریکا را به لقایش بخشیده و به کشور باز گشته است، دو دوره وزیر بهداشت و درمان بوده و امروز رئیس فرهنگستان علوم پزشکی کشور است.
خودش می گوید سنش بالا رفته و بخش زیادی از خاطرات گذشته را فراموش کرده است، اما اگر بحث را به خودش بسپاریم و از چارچوب مصاحبه کمی فاصله بگیریم، متوجه میشویم که نه تنها مسائل اصلی و اساسی را فراموش نکرده بلکه برخی آنجا که دغدغه شخصی دارد، به جزئیات و تفاسیر فراوان بحث می کند و خاطره می گوید، هرچند که احتمال می‌دهد از برخی از آنها برداشت های سیاسی نادرستی بشود و تاکید می کند بخش‌هایی را منتشر نکنیم.
دکتر مرندی این روزها نگران است، نگران‌تر از هر روز دیگر، سالها با علم و پژوهش و دانشگاه زندگی کرده و امروز می‌گوید که واقعا نگران دانشگاه و وقایعی است که در آن در حال وقوع است.
آنچه در ادامه می خوانید گفتگوی تفصیلی با این مرد سالخورده عرصه خدمت به ایران است:

چهره واقعی و نوع تعاملات آمریکا با جمهوری اسلامی را پس از گذشت بیش از ۳۰ سال از انقلاب اسلامی نسبت با ایران چگونه ارزبابی می کنید.
علیرضا مرندی: لازم نیست نوع رفتار آمریکا در تعاملاتش با کشورهای دنیا را فقط محدود به تعاملات این کشور با جمهوری اسلامی بکنیم، آمریکا را با بررسی تعاملش با کشورهای دیگر دنیا نیز میتوان شناخت. برای شناخت آمریکا حتی بررسی نوع رفتار این کشور با رفقایش یعنی با کشورهای اروپای غربی مساله را کاملا واضح و روشن تبیین می کند.
آمریکا حتی از دوستان نزدیک خود یعنی همین کشورهای اروپای غربی که با هم در یک جبهه تعریف می شوند هم جاسوسی می کند، آن هم نه از مردم عادی بلکه از سران آن کشورها جاسوسی می کند.
بنابراین آمریکایی ها طبیعتشان این است که فقط منفعت خودشان را ببینند؛ حتی در تعاملاتشان با کسانی که سرسپرده اینها هستند هم این مساله نمایان است. کشورهای عربستان و بقیه کشورهای حوزه خلیج فارس و یا هر جای دیگری که تمام وجود و ثروتشان را در اختیار آمریکا می‌گذارند، آیا آمریکا تا کنون از آنها راضی شده و یا در آخر مطابق منافع آنها عمل می‌کند؟ یا باز هم مطابق منافع خودش رفتار می کند؟

** در مقابل آمریکا سرسپردگی هم منفعتی نمی‌آورد، آمریکایی ها به احدی وفادار نیستند
آمریکایی ها طبیعتشان سوئ استفاده است، اگر دری به تخته خورد، مبارک را بر می‌دارند و یک شخص دیگری را جایش می‌گذارد و قطعا بدانید در این رفت و آمد چیزی نصیب یک ملت مانند ملت بدبخت مصر نمی‌شود، مصری ها، همان ملتی که پس از مدتها تلاش تنها مقداری انسان کشته شده و دلسرد شدن از آینده عایدشان شد. یا مثال دیگرش عربستان، سعودی ها چقدر از پول هایشان را هدر می دهند، چقدر اسلحه می خرند و به تشویق آمریکا بر سر مردم یمن میریزند؟ اما آیا در این مسئله که پولش فقط در جیب آمریکا می‌رود و منافع سیاسی این کشور را تامین می کند، چیزی غیر از شکست نصیب سعودی ها می‌شود؟
لذا سرسپردگی هم منفعتی برای دولت‌ها نمی‌آورد، چرا که آمریکاییها خیلی هنر بکنند رئیس آن کشور را شاید به عنوان پناهنده قبول بکنند! در این بین شاه یک نمونه واضح است. محمدرضا پهلوی این همه به آمریکا خدمت کرد و در آخر آواره این کشور و آن کشور شد و نهایتا با آبروریزی زیادی به عنوان پناهنده پذیرفته شد.
بنابراین آمریکایی ها به هیچ کس وفادار نیستند، اینها وقتی به ملت خودشان دروغ می‌گویند، وقتی دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان فقط برای منافع خودشان کار می‌کنند، و تامین منافع اسرائیل را بر منافع ملت و مردم خودشان ترجیح می دهند، تکلیف با بقیه دنیا هم روشن است، ما هم یکی از همان کشورها هستیم!
از طرفی اگر آمریکایی ها با چین و یا روسیه کمتر در می‌افتند به این علت است که این کشور ها دارای قدرت هستند و اگر کمی آنها ضعیف‌تر شوند قطعاً هر برخوردی که بتوانند؛ حتی نظامی؛ با آنها می‌کنند!
این قدرتی که از آن یاد شد که موجب بازدارندگی نسبت به تهدیدات آمریکا می شود در هر کشوری یک ریشه‌هایی دارد، مثلا یک کشوری اگر دارای اسلحه و پول و غیره باشد آمریکایی ها کمی نسبت به آنها ملاحظه می‌کنند، چنانکه در کشور ما در اوایل انقلاب چون هنوز مجهز به سلاح و جنگ افزارهای پیشرفته امروزی نبودیم، اقدامات نظامی هم انجام دادندکه البته انسجام و آن اعتقاد مردم به اسلام و نظامشان این کشور را حفظ کرد.
صدام هم که عامل خودشان بود نمونه دیگر رفتار آمریکا با دیگران حتی متحدانشان است.
بنابراین ما از همه اینها بایستی درس بگیریم که اگر ما خیلی هم طرف آمریکا برویم که نه بهتر از انگلیس و اروپای غربی می‌شویم نه نوکری‌مان بیشتر از عربستان و صدام می‌شود، با ما همان می کنند که با شاه قبل از انقلاب کردند شاهی که تمام ثروت ایران از جمله نفت کشور را دزدیده بود که یا در جیب اینها ریخته بود و یا این ثروت را برای خود و خانواده اش برده بود؛ البته نباید فراموش کنیم که ضرر اصلی ما در هم‌گامی با آمریکا در دوران طاغوت، در ضررهای مادی نبود بلکه مهم تر از مادیات، آنها مانع از رشد ما شدند و ایمان و مذهب و اعتقادات اجتماعی ما را به تاراج بردند تا اینکه مانند مصریانی که امروز نسبت به رژیم خود بی تفاوت اند، جرات مقابله با آنها را در خود از دست دادیم.
در هیچ جائی از تاریخ نمی توانیم شاهد رسیدن نفعی از آمریکا نسبت به خود باشیم و این درحالی است که آنها در طول سالها با توسل به رقم زدن جریاناتی از جمله کودتای نوژه و انجام اقدامات خرابکارانه از زمان مصدق تاکنون به دنبال آزمایش ما برآمده اند البته همه فعالیت هایشان علیه ما را با سیاست و مخفیانه پیش برده اند به گونه ای که اهداف خود را زمانی از طریق صدام، برخی را از طریق عربستان و حتی از طریق عوامل درونی خودمان اعمال کرده اند که البته شاهد حضور این افراد از اوائل انقلاب تاکنون حتی در رده خدمت گذاران و مسئولین نظام از جمله آقای قطب زاده یا یکی از فرماندهان نیروی دریایی مان بوده و هستیم.
** برخی باور کرده اند که آمریکا صداقت دارد و حتی از طریق بنده سعی کردند به مسئولان بالای نظام این پیغام را برسانند
حتی افرادی از این گروه را در بین وزرا و دولتمردان گذشته داشتیم و تاجائی که همه به وضوح در مورد این افراد آگاهی دارند، البته نمی خواهم بگویم که الزاما این افراد جاسوس آمریکا یا غیر آن بوده اند ، اما باید توجه داشت که خیلی از این افراد باور کرده اند که آمریکایی ها صداقت دارند حتی برخی از این افراد به خود من می گفتند که ما باید با آمریکایی ها کنار بیاییم و به دنبال این بودند تا از طریق من برای مسئولین بالاتر پیغام دهند که می توانند فلان کار را برای برقراری ارتباط با آمریکا انجام دهند؛ که خب این تفکر و رویه را یا باید از ساده اندیشی بیش از حدشان و یا خدای ناکرده خیانت دانست که در این مورد من قاضی نیستم پس نمیتوانم قضاوتی در این مورد آنها حتی در این سطح که آیا اینها با نظام مشکل داشته اند یا خیر، داشته باشم.
بنابراین آمریکا و کشورهایی از قبیل آن همچون انگلیس برای خود عواملی دارند تا از آنها برای اعمال خواسته هایشان در کشورهای مد نظر استفاده کنند پس حتی دستگری یکی دو جاسوس را نمی توان ختم این رویه دانست چرا که این دستگیری ها به معنای دستگیری همه جاسوسان نیست و باید به این نکته توجه داشت که ما عده زیادی از این جاسوسان را اصلاً نمی‌شناسیم عده زیاد دیگری هم در راه جاسوس شدن هستند در حالی که خودشان هم نمی‌خواهند که جاسوس شوند ولی متأسفانه این عده یا به دلیل نا آگاهی یا به دلیل مسائل اقتصادی و نارضایتی از یک مسئله‌ای در کشور در دام می افتند.
در هر جامعه ای افرادی نادرست همچون دزدان و قاتلان و جانیان که ایمان و خلوص کافی ندارند، وجود دارند و در کشور ما هم هستند، البته وسائل و واسطه‌هایی که می‌توانند موجب شوند که خدای ناکرده در کشور اتفاقاتی بیفتد بعضی در سطوح پایین هستند که نفوذشان کمتر است و بعضی ممکن است در سطوح بالاتر باشندکه ممکن است از ابتدای امر ذهنیتشان این نباشد (جاسوسی یا اعتماد به آمریکا) ولی ممکن است بواسطه و شکل‌های مختلف به این باور غلط که باید با آمریکائی ها کنار آمد برسند.

** کارد به استخوان رسیده که رهبری اینقدر بر مساله نفوذ پافشاری می کنند
در موارد مختلفی به آمریکایی‎ها امتیازهایی داده‎ایم مثلا در افغانستان و در جاهای مختلف و آنها رسما قول‎هایی دادند اما به قول‎هایشان عمل نکردند بنابراین به نظر من هشدار مقام معظم رهبری در خصوص نفوذ آمریکا بر این اساس است که آنقدر کارد به استخوان رسیده که دارند روی این مسئله این اندازه تاکید می‎کنند البته تاکیدات ایشان موضوع تازه‌ای نیست چرا که چند سالی است که این مسئله را به شکل‌های مختلف از جمله هشدارشان در خصوص شبیخون فرهنگی دشمن گفته اند و قبل از ایشان هم امام به اشکال مختلف دائماً راجع به خود آمریکا هشدار و تذکر داده اند. مسائلی که امام فرمودند نه تنها از بین نرفته بلکه منشور انقلاب ما بوده است و در واقع انقلاب ما یعنی همین فرمایشات امام و مقام معظم رهبری ولی متاسفانه اینها به مرور زمان در ذهن های ما ضعیف شده است البته تا حدی طبیعی است یعنی همانگونه که ما در اجرای احکام الهی و دستورات دینی خود به عنوان یک مسلمان ممکن است خوب عمل نکنیم در خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی و زندگی روزمره نیز بروز اشتباهات ممکن است.
بنابراین ضمن لزوم یادآوری وظایف از سوی مقام معظم رهبری یک یک ما (مسئولین) هم باید خودمان را در مقابل خدا مسئول ببینیم چرا که ما در نظام اسلامی هستیم و در واقع هر کاری که می‌کنیم باید برای خدا باشد پس اگر اعمال ما برای خدا هست باید به فرمایشات ولی امرمان توجه و عمل کنیم که اگر غیر از این است یا قبولشان نداریم که در این صورت دیگر نباید مسئول باشیم اما اگر مسئول هستیم باید توجه کنیم که ولایتمداری با مسئولیت ما عجین است بنابراین در این حال توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری و امام راحل و اجرای آن ها امری لازم برای ما محسوب می شود و اگر ذره‌ای در ته ذهنمان با ایشان اختلاف سلیقه پیدا کردیم باید خودمان را ملامت کنیم و بدانیم که ما داریم اشتباه می‌کنیم؛ نه اینکه خدای ناکرده جرقه‌ای شود برای بزرگ نمایی، البته اگر مسئولان نقطه نظر، دغدغه و ابهامی هم داشته باشند می توانند هم حضوری و هم نوشتاری آنها را مطرح کرده و در صورت لزوم توجیه شوند اما خدای نکرده نباید اختلاف عقیده ای با ایشان وجود داشته باشد و بنده هر گونه که خود فکر می کنم عمل کنم.

با توجه به اشارات جنابعالی در خصوص افرادی که می‌توانند از داخل کشور کمک‌کننده پروژه نفوذ آمریکا باشند، از سویی مقامات آمریکایی از جمله اوباما و کری بعد از توافق هسته‌ای به کرات گفته‎اند که به دنبال تقویت جریانی در کشور هستند که می تواند به آنها کمک کند و گفته اند که در اصل هدفشان از مذاکره همین بوده است؛ تفسیر شما از این جریان و افراد منتسب به آنها چیست؟ اساسا این افراد چه کسانی بوده یا هستند و چه طرز فکری دارند، چقدر تفکرشان با مکتب امام و رهبری زاویه دارد ؟ آیا اینها همان لیبرال‌ها هستند یا خیر؟
علیرضا مرندی: برای همگان روشن است که ایمان درجاتی دارد و اگر افراد از این ایمان و اعتقادشان فاصله بگیرند ذره ذره از اسلام ناب به سمت اسلام آمریکایی می ‎روند و در نتیجه آنهایی که خلوصشان کمتر می شود هم تدریجا کاملا مطابق با اسلام ناب آمریکایی شده و پایه اعتقادات سیاسی شان خواهد شد .

** کلام امام و رهبری در این دوران مانند کلام پیامبر و ائمه اطهار (ع) در زمان خودشان است
اصل ولایتمداری ما به اعتقادات ما وابسته است . فرمایشات آیت الله خامنه‌ای و قبل از ایشان امام راحل(ره) در عصر ما همچون فرمایشات ائمه و پیامبر(ص) در عصر خودشان است؛ همانگونه که در مقابل فرمایش ایشان (ائمه و پیامبر) هزار حرف بی ربط دیگر مطرح می شد امروز هم همینگونه است؛ و حال آنکه اگر زیر پرچم امام حسین(ع) می ماندیم یک جور عمل می‌کردیم و اگر یک ذره این طرف تر می‌آمدیم علیرغم آنکه حب حسین(ع) را هم در دل داشتیم ولی در جرگه ۷۲تن قرار نمی‎گرفتیم .
همانی که پشت سر امام حسین(ع) نماز خواند و برایش نامه نوشت خودش برعلیه ایشان لشکرکشی کرد، پس برگزیدن راه درست بستگی به میزان اعتقادات مذهبی ما دارد بر این اساس ما باید روی این بعد تمرین بیشتری داشته باشیم چرا که استحکام ایمان ما به مثبت بودن عملکرد ما می انجامد و از سوی مقابل تضعیف ایمان در ما منجر به اثرگذاری وسوسه های شیطانی در ما خواهد شد تا جائی که همه اعمال مان شیطانی شود.
بنابراین لیبرال بودن به معنای فاصله گرفتن از ولایت مداری و رفتن به طرف اسلام آمریکایی و تحقق نیات آمریکایی است .
وعده یاری خداوند در مقابل عمل به اعتقادات و حرکت در مسیر آن است چرا که دوری از مسیر حق به گمراهی می انجامد. خیلی از کارهایی که نشانگر یاری خدا در پیشبرد مسیر انقلاب ما بوده به برکت وجود امام راحل و بعد از ایشان مقام معظم رهبری در کشور بوده است و حیف است که دستان خدا را در یاری انقلاب خود نادیده بگیریم، قطعا اگربصیرت داشته باشیم خیلی از جاها این یاری را می دیدیم اعتقادمان به ولایت بیشتر می شد.
هیچ کس را سراغ نداریم که از واقعه طبس بی خبر باشد؛ واقعه ای که آمریکا با توجه به اشرافش به علم هواشناسی و تمریناتش برای ضربه زدن به ایران با آن مواجه شد و در واقع محاسبات آمریکایی ها در مقابل، محاسبه خداوند بی نتیجه ماند و آنها با خفت تمام فرار کردند و بعد از آن تازه ما فهمیدیم که یک همچین اتفاقی افتاده است و این کاری است که خدا کرد و نمونه هایی از این دست به ما نشان می‎دهد که خداوند به این نظام عنایت می‌کند پس ما باید از این لطف خدا حداکثر استفاده را ببریم و در مقابل نعمت ولایتی که به ما داده شکر نعمت بکنیم .
مصری ها هم همان زحماتی که ما در انقلاب مان کشیدیم را کشیدند و مردم شان جان باختند ولی نتیجه‌اش چه‌ شد؟ انقلاب مصر به دلیل محروم ماندن از نعمت رهبری شکست خورد.
ما هر جایی یک مشکل پیدا می‌کنیم که اسمش را لیبرال یا هرچیز دیگری بگذاریم باید توجه داشته باشیم که مرز ما باید میزان اعتقادمان به خدا باشد چرا که یک طرف این موازنه خدا و طرف دیگر شیطان است.

بیانات امام(ره) در مورد آمریکا روشن بود ولی امروز صحبت‌هایی مطرح می‌شود که مثلا ایشان در اواخر عمر می‌گفتند که ما باید رابطه‌مان را با آمریکا اصلاح کنیم یا اینکه می‌گفتند این شعار مرگ بر آمریکا را نباید بگوییم در این مورد توضیح می‌دهید؟
علیرضا مرندی: امام در زمان حیاتشان فرمودند و فکر می کنم که در وصیتنامه‌شان هم بود که اگر چیزی از قول ایشان گفته می‌شود چگونه اثبات شود، که این کلام و نوشته خود ایشان است و ایشان در زمان حیاتشان گفتند هر چیزی که به من نسبت داده می‌شود به غیر این راه‌ها قابل قبول نیست بنابراین ما هر چیزی و هر گفته‌ای که بخواهیم از طرف امام ادعا کنیم و هر جوری که بخواهیم بیان کنیم ولو از زبان مطمئن‌ترین آدم‌ها امام خودشان گفتند که قابل قبول نیست بنابراین ما بعضی چیزهایی ممکن است به ایشان یا مقام رهبری انتصاب بدهیم که ممکن است برداشت خودمان باشد و ممکن است که یک کلمه‌اش را بالا و پایین کنیم که بنابراین این یک ادعا است و نمیتواند مورد قبول باشد مگر اینکه با راه‌هایی که خود امام گفته اند بتوانیم این مسئله را اثبات کنیم.

** در فرمایشات امام هرگز دوگانگی ندیدم، نظر ایشان نسبت به آمریکا تاپایان عمر ثابت بود/ اگر آمریکا از خوی ظلم خود دست بکشد، به یک کشور ورشکسته با ۲۰ تریلیون دلار بدهی بدل می‌شود
شما به عنوان یک شاهد عینی از حیات سیاسی امام به ویژه اینکه سال‌های آخر هم خیلی با ایشان بودید، آیادر اواخر عمر شریفشان نظرشان نسبت به آمریکا تغییر اساسی کرده بود یا این چیزهایی که مطرح می‌شود اصلاً به ذهن ایشان رسیده بود؟
علیرضا مرندی: اولاً نمی‌توانم ادعا کنم که من خیلی از نزدیک خدمت حضرت امام بودم من آن چیزی که بیشتر می‌دانم چیزهایی است که از ایشان شنیدم و هیچ ادعای دیگری در مورد ایشان ندارم دیگر اینکه در خلوت حضور نداشتم حضور من همیشه در جمع بوده ولی من اصلاً ‌همچین استنباطی ندارم؛ چطور شما می‌توانید همچین استنباطی داشته باشید.
امام و مقام معظم رهبری همیشه و از همان ابتدا آمریکا را مظهر شیطان بزرگ دانسته، البته خصلت شیطان مربوط به کشورهای دیگری که خوی شیطانی دارند نیز می شود و آنها هم تلاش می کنند که شیطنت کنند، منتهی در بین شیاطین قدرت و خدعه آمریکا بالاتر است و به همین خاطر است که آمریکا به دوستانشان هم کلک می زند و آنها را نیز بازی می ‌دهد؛ اما باید بگویم که من هرگز نه در فرمایشات حضرت امام (ره) و نه در فرمایشات مقام معظم رهبری هیچوقت دوگانگی ندیدم و مواضع آنها همیشه نسبت به آمریکا ثابت بوده و هست.
حالا این دیگر تفسیر ما هست که در ذهن خودمان شرایط را یا متفاوت می‌خواهیم ببینیم یا اینکه امیدمان این است که اگر مرگ بر آمریکا نگوییم آنها با ما رفاقت و دوستی می‌کنند؛ خیر این مسئله فقط موجب می‌شود که مردم ما فریب بخورند. مردم ما الآن هوشیار هستند مثل اینکه ما یک وقتی تصمیم بگیریم که دیگر شیطان را لعنت نکنیم آیا با این کار شیطان رفیق ما می‌شود خیر طبیعت شیطان این است، حالا ما پیش خودمان بگوییم که دیگر شیطان را لعنت نکنیم آیا مشکل حل می‌شود خیر مشکل حل نمی‌شود. به نظر من این ساده اندیشی است و درست در ذهن من همین است آمریکا برای اینکه بتواند در رأس قدرت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و به وقول بعضی ها کدخدای دنیا بماند باید اینطور عمل کند بنابراین نه می‌تواند رُل پیغمبر را بازی کند نه می‌تواند کار دیگری بکند بایستی ابهت خود از طریق نفوذ بر دنیا نشان دهد و در واقع این آمریکا مثل عربده کش یا چاقو کشی که قدرتش در ترساندن مردم است، می باشد، بنابراین اگر یک روزی بگوید بخاطر رودربایستی می‌خواهم با این آدم‌ها رفیق بشوم آنها دیگر زیر بارش نمی‌روند پس بایستی تمام این کارهایی که می‌کند و حتی تهدید نظامی‌اش را بکند که اگر یک روزی بگوید دیگر شما را تهدید نظامی نمی‌کنم که ترس همه از بین می‌رود، بنابراین می‌بایست ابهت خود را حفظ کند و ابهتش در همین خیانت و ظلم کارهایی است که دارد می‌کند، بنابراین امام و مقام معظم رهبری تا روزی که این ویژگی وجود دارد فکر نمی‌کنم بیایند هرگز چیزی کمتر از آن چیزی که الآن گفتنه اند بگویند مگر اینکه آمریکا تغییر کند و اگر آمریکا تغییر کند دیگر آمریکا نیست آمریکا اگر بخواهد تغییر کند تمام این منافعی که از دنیا دارد به طرف خودش می کشد از بین می‌رود. الآن کلی منافع اروپا را هم با همین جاسوسی که می‌کند به جیب خود می کشد و اگر چنین نکند فقط به یک کشور بدهکار و مقروض ۲۰ هزار تریلیون دلاری بدل می‌شود و یک کشور ورشکسته می‌شود بنابراین هرگز تن به همچین کاری نمی‌دهد بلکه تمام این کارها را علیرغم هزینه‌های هنگفتی که برایش دارد ادامه خواهد داد.
البته ممکن است این ابهت مانند شاه و ساواکش پوشالی هم باشد اما به هرحال همین ابهت پوشالی آنها هم در دل مردم ترس ایجاد می کرد تا اینکه امام با لطف خداوند انقلاب را به نتیجه رساند؛ آمریکا هم اگر روزی از ابهت خودش کم کند نه روسیه نه چین نه کشورهای گردن کلفت دیگر زیر بارش نمی‌روند و به دنبال منافع خود می‌روند بنابراین باید ابهت خود را حفظ کند یعنی باید تمام این جرم و جنایت را بکند.

مثلا در مورد هم پیمانی آمریکا با اسرائیل آیا از نتانیاهو خوشش می آید که از او حمایت می کند یا منفعتش در این است که رژیم اشغالگر قدس را نگه دارد تا بر علیه مسلمانان عمل کند. برای آمریکایی ها حتی به درک واصل شدن اسرائیل هم مهم نیست چون به منافع خودش فقط فکر می‌کند بنابراین امام یا مقام معظم رهبری با عاقبت اندیشی و بینش عظیم شان هم به عنوان فرد و هم به خاطر آن تقوایی که یک عمر تمرین کردند در شرایط هستند که خداوند به ایشان کمک فکری می‌دهد؛ مگر امام چقدر مشاور امین داشتند آقا چقدر دارند اینها همه لطف خداوند است اینها اتصال به منبع عظیم الهی دارند که آن را ماها نمی‌بینیم آن را اگر دیدیم همه فرمایشاتشان را باید اطاعت کنیم آن را که ندیدیم این اتفاقات می‌افتد؛ هر چه ایمان ما نسبت به اصل ولایت امر ضعیف‌تر شود درجه خطای ما بیشتر و بیشتر می‌شود.

** برخی خیال می کنند ما باید آمریکا را راضی کنیم
آیا آمریکا کدخدای دنیا است؟
علیرضا مرندی: بعضی ها آمریکا را به این عنوان می شناسند و بعضی فکر می‌کنیم که ما باید آمریکا را راضی کنیم؛ آمریکا قلدر است و خیلی قدرت دارد اما خداوند که می‌گوید مستضعفین را حاکم بر مستکبرین خواهد کرد یک الگویش همین است آمریکا الآن یک مستکبر عظیم و مظهر استکبار است ما هم مستضعفیم و خودمان را مستکبر نمی‌دانیم بلکه ما از عمق استضعاف در زمان شاه به جائی رسیدیم که الان هستیم. در واقع ما از هیچ علیرغم جنگ و حصر اقتصادی به آن چیزی که امروز هستیم رسیدیم.
آنها امروز معترفند که بدون حضور ما مشکل سوریه حل نمی شود آن هم در حالی که تا مجبور نباشند به قدرت جمهوری اسلامی اعتراف نمی کنند؛ خداوند اگر می خواست مستضعفین را بدون سختی بر مستکبرین برتری می داد اما می‌خواهد این امر با تلاش انجام شود .
جمهوری اسلامی بخاطر مستضعفین دنیا باید با آمریکا مبارزه کند.
همان گونه که به اعتقادات دینی ما نباید خدشه ای وارد شود نباید به اعتقادات سیاسی مان هم خدشه وارد شود بنابراین بایستی دائماً ذهنیت اعتقادی خودمان را درست کنیم و آن را با تعالیم اسلامی تطبیق بدهیم؛ بنابراین هر کسی لیبرال شود حتماً در مسائل اعتقادی‌اش لنگ زده است، ممکن است نمازش را هم بخواند مگر خوارج نبودند مگر آنها نماز یا قرآن نمی‌خواندند؛ بنابراین باید تاکید کنم که لازمه اعتقادات ولایت مداری است.

مقام معظم رهبری اخیراً گفتند که یکی از اینها می‌آید در جلسه‌ای می‌نشیند و گریه می‌کند و آقای اوباما می‌گوید که ما متأسفیم که در ایران کودتا کردیم و متأسفیم که به صدام بمب شیمیایی دادیم ؛ عده‌ای در داخل می‌خواهد این را القاء کند که آمریکا آدم شدنی است و آمریکا امروز بعد از توافق هسته‌ای آدم شده، تحریم‌ها را بر می‌دارد و… آیا آمریکا همچین وجوهی دارد و آیا آدم شدنی است؟
علیرضا مرندی: ما که با یک نفر تماس نداریم که بگوییم این توبه کرده البته توبه هم باید در عمل اثبات شود وگر نه من الآن بگویم که توبه کرده و عمل نکنم این دلیل حقه‌بازی است . ولی باید توجه شود آمریکا یک آدم نیست بلکه یک مجموعه‌ای بدور از مردم است و در واقع آن چه که حاکم بر آمریکا است از بیرون آمریکا گرفته و تا درون آمریکا یک سیستم به هم پیچیده بسیار مشکل است که حالا اسم بعضی هاشان جمهوری خواه و بعضی دموکرات و… است. یک مشت ثروتمندان متنفذ با ایده‌های سیاسی که همه‌اش در حفظ منافع خودشان است بنابراین اگر به فرض محال رئیس جمهور هم یک روزی آمد و خواست به معنای واقعی آدم شود مگر می‌گذارند که این فرد فردای آن روز رئیس جمهور بماند.

** افراد برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری آمریکا، باید اثبات کنند که میزان خباثت فکری و عملی بیشتری دارند/ آمریکا در باغ سبز نشان میدهد، امتیازش را که بگیرد خبری از عمل به وعده هایش نخواهد بود
کسی که می خواهد در آمریکا رئیس جمهور باشد باید نشان بدهد که من از شما خبیث‌ترم یعنی رئیس جمهور بودن و ماندن در مقام ریاست جمهوری آمریکا میزان خباثت فکری و عملی بیشتری می‌خواهد بنابراین اگر رئیس جمهور آمریکا فردا بیاید و شروع کند به موعظه کردن و در آنجا و در پشت تلویزیون گریه کند و بگوید که من رئیس جمهور آمریکا هستم و به شما می‌گویم که اشتباه کردیم فردای همان روز کاخ سفید بلا فاصله برایش یک پرونده درست می‌کند که این روانی شده و عقلش را از دست داده و ریاست جمهوری‌اش تمام می‌شود؛ بنابراین اگر یک همچین چیزی واقعاً وقوع پیدا کند ممکن است که صحنه‌سازی باشد. اصلاً اقامت در آمریکا لازمه‌اش این است که شما در عین حالی که می دانید مالیات تان تبدیل به بمب می‌شود مالیات بدهید که در نهایت این بمب ها را یا از طریق سعودی ها روی سر یمنی‌ها می ریزند یا بعضی‌ها را از طریق رژیم اشغالگر قدس بر سر فلسطینی‌ها می ریزند پس یعنی مالیات دادن شما در آمریکا یعنی پایه‌های کشتار در دنیا یعنی پایه‌های ظلم به مردم دنیا این است لذا اقامت در آمریکا هم مشکل دارد و آدم متدین بایستی زیر سؤال برود چه برسد که کسی برود در حکومت یعنی در یک حکومت ظالم حالا ممکن است که یک کسی هم گریه کند حالا یا به عنوان ریا یا حقه‌بازی یا اینکه حتی ممکن است در یک لحظه‌ای یاد یک چیزی بیفتد و گریه کند اینکه دلیل نمی‌شود و ما که نباید به این سادگی‌ها ساده‌اندیشی کنیم و تمام اینها را باید حمل بر حقه‌بازی بکنیم مگر اینکه یک روزی عکس آن ثابت شود.
در مورد توافق هسته‌ای فضایی در کشور ساخته شد که تمام مشکلات ما گردن تحریم است و اگر توافق شود مشکل کشور حل می‌شود ولی الآن مکرراً بعد از توافق هسته‌ای می‌گویند که مشکل، تحریم نبوده و چیز دیگری بوده و همه مشکلات اقتصادی با این برداشتن تحریم حل نمی‌شود، ارزیابی شما چیست؟ آیا واقعیت مشکلات از تحریم بوده یا خیر و اگر مشکل تحریم بوده اگر تحریم‌ها برداشته شود آیا مشکلات ما حل می‌شود؟
علیرضا مرندی: به نظر من مشکل اعتقادات اسلامی نظام جمهوری اسلامی و مردم است یعنی ما چون یک کشوری هستیم که ادعای اسلام داشته و به آن عمل می‌کنیم این مسائل برای ما قابل قبول نیست؛ اگر ما هم مثل برخی حکومت های به ظاهر اسلامی می گفتیم که کشور اسلامی هستیم ولی تسلیم استکبار بودیم آنان با ما خیلی کاری نداشتند. در حالی که اعتقادات اسلامی ما به ما حکم می کند که در مقابل این ظالمان بایستیم و ذره ای کوتاه نیاییم.
هر چه ما در مقابل آمریکا کوتاه بیاییم آنها به نحو دیگری می‌خواهند که از ما امتیاز بیشتری بگیرند، آنها یک در باغ سبزی به ما نشان می‌دهند و وقتی که امتیاز را گرفتند دیگر از عمل به در باغ سبز خبری نخواهد بود؛ بعد هم لازم نیست که بگوید من به تعهد عمل نمی‌کنم باز یک جور دیگر فشار دیگری می‌آورد بنابراین ما هر امتیازی به آمریکا بدهیم مطمئن باشید که فردا پا عقب نمی‌گذارد بلکه اگر یک مانعی را از سر راه برداریم مانعی دیگر بر سر راهمان خواهد گذاشت؛ وقتی جنگ تمام شد حصر اقتصادی و بعد از حصر اقتصادی مشکل تروریسم و …برسر راه ما گذاشتند. بالاخره همه بلندگوهای دنیا دستش هست و یک مشت کشورهای سرسپرده هم دنبالش هستند و اروپا هم از ترس منافع اقتصادی خودشان کنارش هستند حتی کشورهایی که الآن ظاهرا مقابلش هستند اگر یک روزی لازم باشد با آمریکا معامله خواهند کرد. بنابراین باید توجه شود که آدم اگر برای خدا کار نکند با شیطان است ما که دو قطب بیشتر نداریم بنابراین تمام وجودمان را باید بگذاریم در راه خدا و در تضاد با شیطان.

** در مقابل آمریکا باید منتظر باشیم تا از همان جایی که گمان می‌کنیم برای ما امن شده، تیر بخوریم
اینکه آنها مطالباتشان را قبل از توافق هسته ای افزایش دادند نشاندهنده چیست؟
علیرضا مرندی: آنها همه کلک‌ها را خواهند زد و شما اطمینان داشته باشید که اگر بتوانند نمی‌گذارند آب از گلوی ما پایین برود؛ یعنی اصل این است؛ حالا شما زورت را می‌زنی، ما که نمی‌توانیم بگوییم که چون اینطور هستند ما هیچ اقدامی نکنیم ما باید وارد صحنه شویم و به آنها و به دنیا باید نشان بدهیم که ما حسن نیت داریم و آنها حسن نیت ندارند. از همان جایی که به نظر می‌رسد که برای ما امن شده باید منتظر باشیم تا یک تیری بزنند یعنی هیچ جا امن نیست و تعجب نکنید که همین جا هم دوباره فردا یک بمبی از یک جایی به مراکز هسته‌ای ما اصابت کند و آنها بگویند اصلاً ما نمی‌دانستیم البته این را بر فرض مثال می‌گویم یعنی اینکه ما اصلا نباید در مقابل استکبار احساس امنیت داشته باشیم و این خصلت آنها است و اگر در دنیا جایی واقعاً جا بیفتد که جمهوری اسلامی ایران بر آمریکا غالب شد و توانست این کار را بکند که دیگر ابهت آمریکا ریخته می‌شود درحالیکه نباید بگذارد ابهتش ریخته شود و برای این کار هر آنچه می‌تواند با ما دشمنی می‌کند چون ما برای آنها دشمنانی اعتقادی هستیم مگر اینکه اعتقادات مذهبی ما نسبت به استکبار و شیطان بودن آمریکا ضعیف شود.
بنابراین با این علم که اینها واقعاً شیطان هستند و این حکومت، حکومت استکباری است تمام تلاش ما باید در کوبیدن آمریکا و نجات مستضعفین اعم از خودمان و دیگران باشد، اگر هم الگوی بدی شویم همه امیدها ناامید می‌شود.
هرگز به آمریکا نمی‌شود اعتماد کرد ولی باید با آن با هوشیاری زیاد کار کرد؛ همانطور که صدام پس از امضاء قرارداد صلح از طریق منافقین بازهم به ما حمله کرد اینها هم همین هستند و با شگردهای متفاوت ضربه می زنند پس هرگز نمی‌شود به آمریکا اعتماد کرد .

شما نماینده مجلس شورای اسلامی هستید به عنوان یک نماینده تحلیلتان از وضعیت کنونی کشور در مسائل اقتصادی چیست؟
علیرضا مرندی: خیلی از اقتصاد سر رشته ندارم، البته معتقدم رفع بسیاری از این ها بستگی به این دارد که چقدر از خداوند کمک بگیریم از سوی دیگر به این امر که ما چقدر با خودمان صادق باشیم نیز بستگی داره یعنی اصلاً فکر نکنیم که آیا من فردا دیگر سر این صندلی هستم یا نیستم، یا مثلا اگر این را به مردم بگویم فردا دیگر به من رأی نمی‌دهند و اگر آن را بگویم رأی می‌دهند، پس اگر اول با خودمان و بعد با مردم صادق بودیم می توانیم تفهیم کنیم که چطور زندگی کنیم که بهتر مقاومت کنیم. بیشتر اقتصاد مقاومتی به اینکه مردم و دولت چگونه زندگی کنند مربوط می شود، وقتی صحبت از برجام شد همه به سمت عایدات حاصل از آن هجوم آوردند اما مسئولین اجرایی باید به ما یاد بدهند که چگونه زندگی کنیم که بتوانیم مقاومت کنیم و چکار کنیم که مردم به صورت عادلانه از این امکانات استفاده کنند؛ شاید هیچ چیزی به اندازه تبعیض مردم را اذیت نمی‌کند آن هم وقتی در شرایط کنونی عده‌ای در حال پولدارتر شدن هستند مثلاً یک راننده رئیس بانک مرکزی یا یک شخص دیگری فردا می‌شود یک سرمایه‌دار آنچنانی که همه‌ سرمایه اش را با رانت و اختلاس به دست آورده است بنابراین ما باید بتوانیم جلوی این فساد را بگیریم.
اگر یک یک ما به زندگی سطح پایین‌تری قانع باشیم و خود مسئولین نیز مانند اوایل انقلاب تجملگرایی را ضد ارزش تلقی می کردند و این روند به سطح پائین جامعه می رسید و با رانت‌خواری و فاصله طبقاتی مبارزه می شد آنوقت مبالغ خیلی کمتری برایمان آثار خیلی شگفت‌تری به بار می آورد در حالی که الان ممکن است چند میلیارد یا تریلیون دلار بیاید و نصیب مشتری های خارجی و دزدها شود و هنوز نگاهش نکردیم برده شود. مردم باید آثار عدالت و رفع تبعیض را ببینند ولی اگر کاری اساسی برای رفع تبعیض نکنیم هر آنچه به اقتصاد ما واریز شود نصیب مرفهین و آنهایی که دستشان می‌رسد خواهد شد و مردم از عدالتی که شعار اصلی ما است بی نصیب خواهند ماند.

ارزیابی شما در مورد نامه‌ای که مقام معظم رهبری در مورد برجام داشتند چیست؟
علیرضا مرندی: مقام معظم رهبری واقعاً در مورد این مذاکرات خیلی مسئولیت به عهده گرفتند یعنی ایشان آمدندگفتند مذاکره بکنید اما در عین حال این مذاکرات را در چارچوبی انجام بدهید که این تصمیم خیلی عظیمی بود . مردم چون مقام معظم رهبری را قبول دارند هر چیزی که ایشان می‌گویند را گوش می‌دهند و خدا هم به ایشان کمک می‌کنند که درست فکر کنند بعد هم گذاشتند به عهده خود کشور، دولت و مجلس که تصمیم بگیرند که ما چطور مذاکرات را پیش ببریم و بابت هدایتشان هر وقت از ایشان کمکی خواسته شد ایشان هدایت کردند ولی طبیعی است که ایشان پشت میز (مذاکرات) ننشستند و آنجا ( در روند مذاکرات) نیستند تا ببینند چه اتفاقی می‌افتد. مذاکره کنندگان هم کار سختی انجام دادند چرا که آنها با ۶ کشوری که به زبان مسلط‌تر از ما هستند و در مسائل حقوقی افعی‌های عدیده‌ای دارند مذاکره کرده اند بنابراین اگر لطف خدا و ایمان بچه های ما نبود همین هم به دست نمی آمد. بالاخره در هر مذاکره و معامله طبیعی است که ما نمی‌توانیم هر چه می خواهیم بگیریم و آنها بگویند چشم و عقب بروند، در واقع آنها یک چیزی به ما می‌دهند که در مقابلش یک چیزی از ما بگیرند یعنی ما با قبول این مسئله جلو رفتیم منتهی تمام تلاش تیم مذاکره کننده باید این بوده باشد تا حتی المقدور به اصول مورد تاکید آقا خدشه وارد نشود.

نمی توانم بگویم به برجام تسلط کامل دارم اما به نظر می رسد در برخی جاها می‌شد بهتر از این عمل کرد ولی حالا نشده و نتیجه‌اش همین شده که الان در مجلس، شورای عالی امنیت ملی و بالاتر از همه مقام معظم رهبری نگرانی ایجاد شده که اگر اینجا اینطور شود آنجا چه اتفاقی می‌افتد. مقام معظم رهبری گذاشتند که ما این بحثمان را بکنیم و شورای عالی امنیت ملی کار خود را بکند و بعد در بررسی نهایی خودشان دیدند که هنوز به روزنه‌هایی مشکوک هستند و حق هم دارند چون اصلاً نمی‌شود به اینها اعتماد کرد من معتقدم حتی اگر فرمایشات مقام معظم رهبری را هم اعمال بکنیم باز هم نمی‌شود به آنها اعتماد کرد برای اینکه این تنها مشکل ما نیست آنها دشمن ما هستند و راههایی هست که وارد می‌شوند.
** در سال ۸۸ با تجمعاتشان میخواستند از قدرت رهبری کم کنند
نسبت به انجام هر کاری از سوی آنها باید مشکوک باشیم چرا که ممکن است حتی برای مان جاسوس بفرستند پس باید نسبت به حرکات آنها حساس باشیم؛ در عین حال نباید دوستان مذاکره کننده خودمان را زیر سوال ببریم یا طرف مقابل نسبت به انتقادهای صورت گرفته گارد بگیرد و نباید مبادرت به برچسب زنی کند تا به این وسیله منتقدین خودش را از راه به در کند.
در مورد تاکیدات مقام معظم رهبری و هشدارهایشان در خصوص اجرای برجام باید گفت که ایشان نسبت به راه های نفوذ از منافذی که به نظرشان می رسید دستوراتی لازم الاجرا داده اند پس اگر ما ادعای ولایتمداری داریم حرف ایشان برای ما نهایی است و هیچ کاری بدون رعایت این اصول نه گانه نباید انجام شود، در این خصوص عده‌ای هم باید به عنوان ناظر حضور داشته باشند تا غیر از اصول مورد اشاره عملکردی صورت نگیرد، البته این مسئله (برجام) نباید به لشکرکشی مقابل یکدیگر و جریانی مشابه فتنه ۸۸ ختم شود.
قبل از فتنه، کشور ما شرایط آرامی داشت و در واقع مردم با درصد فوق العاده ای به کاندیداهای منتخب خود رای دادند البته حدود ۱۰ میلیون نفر هم به کاندیدای رقیب رای دادند که این خود حاکی از آزادی کامل در رای است.
من فتنه ۸۸ را برنامه ای از قبل طراحی شده می دانم در حالی که برخی ها مخالف این حرف هستند، در مقابل این افراد باید بگویم که مصاحبه آقای موسوی با مجله تایمز آمریکا قبل از روز انتخابات انجام شده و همزمان با روز رای گیری در اینترنت وباجه های فروش رسما در اختیار خوانندگان قرار گرفته بود. اگر خوشبینانه هم فکر کنیم این مصاحبه حداقل یک هفته قبل از انتشار انجام شده بود و در قسمتی از آن آمده بود که ما می‌خواهیم قدرت رهبری را تقسیم و کم کنیم حال این تفکر چقدر با ولایتمداری جور در می آید؟
اینکه در آن مصاحبه گفته شده بود با استفاده از قدرت های تجمعات شده در خیابان به دنبال تقسیم قدرت رهبری بوده اند، حاکی از نقشه از پیش تعیین شده بوده است. در مورد برجام هم آدم‌هایی از قبل نقشه‌هایی در ذهنشان است و به دنبال سوء استفاده از فرصت هایی از این قبیل هستند.
یک عده‌ای در هر کشوری هستندکه به خاطر منفعت شخصی خودشان یا مثلا عدم موافقت با نظام پتانسیل مخالفت و به خیابان ریختن را دارند و عده ای با سوء استفاده از شرایط به دنبال ایجاد تنش هستند، کما اینکه در جریان فتنه ۸۸ ما شاهد آن بودیم که آمریکا و دنیا (در مذاکرات هسته ای) داشت با ما کنار می‌آمد اما وقتی یک دفعه دیدند که در داخل چه اتفاقی افتاده نه تنها حق هسته‌ای ما را نپذیرفتند بلکه به ما ضرر هم زدند و کلی در دنیا بر علیه ما تبلیغ کردند این است که بایستی علاوه بر اختلافات ذهنی و سلیقه ‌ای تلاش کنیم تا برجام را تبدیل به یک اختلاف واقعی نکنیم؛ نباید در این مورد به کسی برچسبی زده شود و انتقادات ما باید سازنده باشد و در واقع باید هوشیار باشیم تا از این قضیه برای دو قطبی کردن جامعه بهره نبرند آن هم در آستانه انتخابات مجلس و خبرگان که عده ای به دنبال نقشه کشی و زمینه چینی هستند نباید زمینه دو دستگی فراهم شود.
** قبل از فتنه ۸۸ در حال رسیدن به توافق در مساله هسته ای بودیم اما فتنه مانع آن شد
گروه‌هایی که بعضاً در فتنه ۸۸ نقش‌هایی داشتند مکرراً به دنبال ملتهب کردن فضای جامعه از چند ماه قبل برآمده اند حتی برای رسیدن به هدف شان شورای نگهبان را هم تحت فشار قرار می دهند؛ تحلیل شما از هدف این ها چیست و جایگاه شورای نگهبان را در این میان چگونه ارزیابی می کنید؟
علیرضا مرندی: بالاخره در هر جامعه‌ای آدم‌هایی از این قبیل هستند و اینها همان کسانی هستند که از خلوص و ایمان قوی برخوردار نیستند و حتی ممکن است از یک جائی به بعد از مسیر ایمان و راه راست خارج شوند و حتی عده‌ای هم ممکن است در آینده به کلی گمراه شوند باید توجه داشت که روی خوش نشان دادن به این افراد زمینه خنجر زدن آنها به جامعه را فراهم می کند.
باید جامعه را نسبت به خطرات ناشی از حضور چنین افرادی آگاه نمائیم و با تغذیه فکری مرتب به جامعه از به ثمر رسیدن نقشه های التهاب برانگیز آنها و ایجاد دودستگی در جامعه جلوگیری کنیم.
نباید بگذاریم که حرف های درشت و گزافه زده شود، باید توجه داشت رهبری بیش از دیگران متوجه چنین مسائلی در جامعه هستند ولی هرگز مسائلی را که ذهن مردم را خراب کند مطرح نمی کنند.
تلاش تمام مسئولین باید در راستای حفظ اصل نظام جمهوری اسلامی باشد؛ طبیعتا افرادی که مطالب ناحقی را در جامعه مطرح می کنند اصل ولایتمداری شان لنگ می زند و حتی برخی حتی ضد ولایت هستند و نمی خواهند که این ضدولایت بودن شان را در جامعه نشان دهند چون اگر نشان بدهند ممکن است هواخواهی نداشته باشند لذا از دریچه‌های فریب وارد می‌شوند و خودشان را دلسوز نشان می‌دهند و از طریق ارائه ایده و نه مبارزه با ولایت فقیه وارد می‌شوند. ما باید مواظب باشیم که اینها دور نگیرند و نتوانند مردم را فریب بدهند و نباید در جایی انتخاب شوند لذا هم مردم باید هوشیار شوند و هم ما باید برای هوشیار کردن مردم تلاش بکنیم. طبیعی است که شورای محترم نگهبان هم مطلبقا اجازه و امکان ورود چنین افرادی را به برنامه های انتخاباتی مجلس خبرگان و شورای اسلامی را ندهد.

** رد پای برخی زندانیان امنیتی را در سفرهای اخیر اساتید ایرانی به آمریکا می بینم
با توجه به تذکر جدی رهبری در خصوص افول رشد علمی در کشور اولاً این رشد علمی چقدر حیاتی است و ارزیابی‌تان از کاهش دو پله ای رشد علمی کشور چیست و چرا حضرت آقا اینقدر در این خصوص احساس نگرانی می کنند؟
علیرضا مرندی: بالاخره اگر ما بخواهیم در دنیا توفیقی داشته باشیم باید برخی تجهیزات را داشته باشیم؛ تجهیزات و امکانات هسته ای ما در درجه اول از همه مهمتر است و تجهیزات دفاعی‌مان هم خیلی مهم است .
در واقع دنیا هم از اینکه ما در اوج حصر اقتصادی در عرصه صلح آمیز هسته‌ای رشدی اینچنینی کرده ایم هیجان زده شده است و خوشبختانه ما در نانو هم به خوبی پیش رفته ایم ، رشد علمی کشور ما در جهان برای کشورهای منطقه و غیره الگو است، ایستادگی سیاسی ما در مقابل استکبار و آمریکا همه اینها برای آنها الگو است اگر ما بخواهیم در این دنیا پیش برویم اصل پیشرفت ما بر مسائل علمی استوار است .
آمریکا با تکیه بر توان و قدرت علمی خود و ارسال ماهواره به فضا قدرت نمایی می کند که این قدرت نمایی اش برگرفته از پیشرفت علمی است، در واقع آمریکا با تکیه بر پیشرفتهای علمی اش هم تکنولوژی خود را به دنیا صادر کرده و نفع اقتصادی برده و هم شدت بیشتری پیدا می کند و هم از این ابزار به منظور اهداف جاسوسی اش سوء استفاده کرده است. پس اگر ما بخواهیم هم شهرت و هم رشد اقتصادی به دست بیاوریم باید به ارتقای سطح علمی خود بیاندیشیم. خوشبختانه امروزه میزان تحصیلکرده های ما افزایش قابل توجهی داشته که این آدم‌های تحصیلکرده یک وزنه عظیمی برای ارتقای کیفیت آموزشی کشور در آینده خواهند بود.
ارتقای سطح آموزشی یکی از ضرورتهای اولویت دار امروز به شمار می رود، متاسفانه امروز میزان مقالات علمی کشور افول پیدا کرده و نگرانی از قرار گرفتن ایران در رده های پایین تر در رشد علمی هستیم پس باید تلاش ویژه ای برای عبور از این روند افولی داشته باشیم. باید برای حفظ پیشرفت علمی کشور و ادامه روند پیشرفتهای گذشته خود همت بالایی داشته باشیم .
کلید آینده کشور در دست تحصیلکرده‌های ما می‌باشد به خصوص اینکه الآن مهاجرت از کشور ما متأسفانه کم نیست و زیاد است، به خصوص مهاجرت مغزهای کشور ما به آمریکا، اروپا و کانادا این کشورها به دنبال بهترین های کشور ما هستند بنابراین ما هم بایستی نیازهای نخبه ها را در داخل تأمین کنیم تا از کشور مهاجرت نکنند .
باید تلاش کنیم تا ما هم به سطحی از شهرت علمی در دنیا دست یابیم که از اقصی نقاط دنیا جذب دانشجو داشته باشیم .
در حال حاضر آمریکا و کانادا دارند از مغزهای ما استفاده می‌کنند، اگر آمریکا پیشرفتی دارد این امر در خیلی از امور مرهون دانش و دانشمندان ایرانی است، بنابراین اگر ما دانشگاه‌هایمان را تقویت کنیم می‌توانیم هم در داخل و هم خارج مغزهای بیشتری تربیت کنیم ولی فقط یک نکته هست و آن این است که من به شدت نگران اینکه دانشگاه های ما محل تامین نیروی داخلی نباشد، هستم بنابراین نباید دانشگاه ما محل نفوذ باشد.
نباید بگذاریم دشمن از منفذ دانشگاه به ما ضربه وارد کند، شخصا رد پای ایرانیانی که در زندان های امنیتی ما بودند را در سفرهای برخی اساتید ایرانی به آمریکا دیده ام، در واقع آمریکایی ها برخی از زندانیان امنیتی سابق ما را در دانشگاه های خود برای برقراری ارتباط با ایرانیان داخل کشور جای داده است، از این رو ما باید بیشتر مراقب باشیم.
اساتید دانشگاهی تشنه علم هستند و آنها پیچیدگی سیاسی که سیاسیون دارند را ندارند و همه چیز را در قافیه علم می‌بینند، به همین خاطر خیلی زود لبخند وگریه و تعریف و تمجید رویشان اثر می‌گذارد و آن را باور می‌کنند، بنابراین باید توجه بیشتری نسبت به مراودات برنامه ریزی شده برای این طیف صورت گیرد و این یکی از وظایف وزرای ما است.
به شدت من نگران این مسئله هستم و این آدم‌ها اسم‌هایشان هست و مقاله‌هایی در مورد آنان هست و ظاهراً در روزنامه کیهان به این مسئله اشاره شد و البته مطلب جدی گرفته نشد. نه اینکه آن رؤسای دانشگاه زیر سؤال باشند ولی باور کنید که پشت این مسئله خیرخواهی نیست بلکه دام است.
نگرانی در قبال دانشگاه ها به این معنا نیست که منافذ دیگر جای نگرانی ندارد، حتی در حوزه هم نگرانی نفوذ وجود دارد مثلا ممکن است طلبه ای را به خارج بفرستند و بعد از برگشتنش منشائی برای نفوذ و فساد شود .
** بین المللی کردن دانشگاه ها امری به شدت نگران کننده است
از این طرف هم با حضور جریانات سیاسی در دانشگاه این قضیه تقویت می شود یعنی به قول رهبری باشگاه سیاسی شدن دانشگاه اتفاقاتی که سال‌های گذشته ایجاد شده است.
علیرضا مرندی: بعضی از اشخاصی که اعتقاداتشان به ولایت امر سست باشد حضورشان در دانشگاه‌ها از همه جا خطرناک‌تر است، بنابراین ما باید در انتخاب رؤسای دانشگاه‌ها و معاونین آنها و سایر مسئولین خیلی دقت کنیم و دائماً هم موعظه‌شان کنیم ممکن است همین ها هم یک زمانی اشتباه کنند و الزاماً هم برای انحراف کشیدن نیست ساده‌اندیشی است
؛ اینها همان افعی‌هایی هستند که از طرق مختلف دارند وارد می‌شوند چون از طریق جنگ نمی‌توانند از این طریق آمده‌اند و قطعا خطر آن از جنگ بیشتر است چون کسی نمی‌تواند در مقابلش دفاع کند، اگر خدای ناکرده یک روزی در دانشگاه ما رخنه ایجاد شود شاید نشود با آن مقابله کرد و ما همین الآن هم باید به همه این ارتباطات خارجی که می‌خواهیم برقرار کنیم بدبینانه نگاه کنیم.
بین المللی کردن دانشگاه ها امری به شدت نگران کننده است، چرا که پشت این بین المللی شدن ممکن است فاجعه برانگیز باشد؛ آن هم وقتی مسئولین مطرح می کنند که بهتر است تحصیلات اساتید این دانشگاه ها خارجی باشند هزینه آن توسط اسپانسر های خارجی تامین شود دانشجویان با خارج مرتبا در تماس باشند.

وقتی مصوبه آن را با عنوان “آمایش آموزش عالی در عرصه سلامت” دیدم به شدت نگران شدم در موردش مکاتباتی با شورای عالی انقلاب فرهنگی انجام دادم و با آقای دکتر مخبر هم تلفنی صحبت و مکاتبه کردم و با معاون آموزشی وزارتخانه مربوطه هم صحبت کردم، حتی با چهار نفر از رؤسای کمیسیون‌ها از جمله رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس، رئیس کمیسیون آموزش عالی مجلس و چند نفر دیگر هم صحبت کردم که همه گفتند این مطلب آمد و ما نفهمیدیم چی بود و تصویب شد . و متاسفانه در راه اصلاح آن اقدامی صورت نگرفت.

 «نسیم»

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.

آخرین اخبار