آرمان اصفهان
09:01 - پنجشنبه 13 اسفند 1394

بانک، مشکل اقتصاد ایران

در جمهوری اسلامی شبیه‌سازی خیلی متعارف است و بدون توجه به مبانی فکری و فلسفی یک نهاد، تصمیم‌گیری می‌شود. پول و بانک یک نهادی با مبانی ویژه خودش که عبارت بوده است از قرض‌دادن پول…

به گزارش آرمان اصفهان؛ حسن سبحانی را معمولا مردم با سه دوره نمایندگی در دوره‌های پنجم، ششم و هفتم مجلس شورای اسلامی می‌شناسند، اما وی برای دانشگاهیان و کارشناسان اقتصادی چهره‌ای شناخته شده است.

سال‌ها مطالعه در حوزه اقتصاد اسلامی، حضور بسیار موثر، کیفی و بی‌هیاهو در مجلس شورای اسلامی، خدمت در کسوت استادی دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران و نکته‌سنجی در اظهارنظرها از ایشان چهره‌ای متفاوت ساخته است. تدوین برنامه ششم و تاخیر دولت یازدهم در ارائه برنامه ششم از یک سو و کلیات بحث‌برانگیز آنکه برخی کارشناسان معتقدند با الگوهای بومی اقتصاد ایران همخوانی نداشته و صرفا کلیاتی بدون مبنای روشن است؛ در ادامه گفتگوی خبرگزاری تسنیم با وی را درباره مسائل اساسی اقتصادی ایران می خوانید.

آقای دکتر تاکنون ۵‌برنامه قبل از انقلاب و ۵‌برنامه بعد از انقلاب برای رسیدن به توسعه اجرایی شد و امروز در آستانه ششمین برنامه توسعه پنج ساله هستیم؛ آیا چیزی که روی میز است و می‌توان دید که اجرا شده؛ تفاوت بین این دو وجود دارد یا اینکه می‌خواستیم سخت‌افزار ایجاد کنیم و این برنامه‌ها به بومی‌شدن اعتقاد داشت؟
قبل از انقلاب برنامه‌ها، برنامه توسعه نبود؛ برنامه عمرانی بود. قانون هم از برنامه عمرانی صحبت می‌کند و به نظرم این صحیح‌تر است. اکنون قانونی به نام برنامه و بودجه مصوب سال ١٣۵١ در کشور داریم که هنوز هم لغو نشده که براساس آن برنامه‌های پنج ساله، برنامه‌های عمرانی است. بعد از انقلاب بدون اینکه این قانون مادر تغییر کند، به جای برنامه عمرانی، برنامه توسعه نوشتند.

با همان ماهیت؟
بدتر از آن بود. همین که برنامه توسعه می‌نویسند، به نظرم نمی‌دانند که معنای توسعه چیست و توسعه را با برنامه پنج ساله نمی‌توان ایجاد کرد. همان‌طور که گفتم توسعه تغییرات مطلوبی است که در زندگی یک ملت رخ می‌دهد، کُند و آرام است و در طی زمان طولانی ممکن است رخ دهد، اگر عوامل زیادی سیستماتیک با هم کار کنند. هیچ فردی نمی‌تواند بگوید در مدت پنج سال یک جامعه را تغییر می‌دهم. لذا اطلاق این اسم اصولا از ابتدا اشتباه بود.

در مورد این برنامه‌های پنج ساله، زمانی که نماینده بودید فرمودید که اگر ۴‌ساله باشد تا بتوان آن را ارزیابی کرد، بهتر است.
بله، زیرا اعتقادم این است که در این برنامه‌ها جز عمران چیزی را نمی‌توان دنبال کرد؛ باید امکانات را شناسایی کنیم و بگوییم این تعداد نیرو انسانی داریم و هدف ساخت مسائل فیزیکی و زیرساخت را بسازیم و این هم منابع مالی است و این برنامه
عمرانی است. توسعه قابل برنامه‌ریزی نیست، البته برنامه‌های عمرانی، اداره کشور، سیاست، اجتماعات باید بر یک محور هدایت شود که وقتی ٢٠ یا ٣٠‌سال گذشت، و این را بررسی کنیم، ببینیم خیلی چیزها تغییر کرده است و این موضوع دیده می‌شود. از برنامه‌های توسعه که بعد از انقلاب رسم شده، توسعه بیرون نمی‌آید و نیامده است. هم‌اکنون با مقامات صحبت کنید، برخی توسعه را ساخت‌و‌ساز و بعضی زیربنا مانند جاده، راه‌آهن، بندر یا ارتباطات مخابراتی و… تعریف می‌کنند، برخی افراد توسعه را افزایش صادرات غیرنفتی قلمداد می‌کنند که هیچ‌کدام از این موارد توسعه نیست؛ هرچند اگر توسعه حاصل شود بسیاری از این موارد را در برمی‌گیرد ولی تلقی از توسعه درست و صحیح نیست.

اهدافی در برنامه‌هایی که قبل و بعد از انقلاب نوشته و تعیین شد و اگر نام توسعه را از آن‌ برداریم، هدفی تعریف شده، اما محقق نشد و همه برنامه‌ها جز برنامه سوم، کمتر از ۴٠درصد اهداف محقق شد؛ البته برنامه سوم هم با توجه به شرایطی نه به صورت کامل؛ بلکه بیشتر تحقق اهداف را داشت، ارزیابی شما از علل چیست؟
باید دسته‌بندی کرد. برنامه‌های عمرانی به نظر می‌رسد بیشتر به هدف‌های تعیین شده، رسیدند؛ چون در برنامه عمرانی هدف مثلا ایجاد واحد پتروشیمی بود و منابع آن را تامین می‌کردند و ساخت انجام می‌شد. رشد اقتصادی ایران در دهه چهل بیش از ‌١٠درصد در سال بود؛ البته این رشد اقتصادی خوب بوده و قابل تقدیر است البته این موضوع، نظام گذشته را تطهیر نمی‌کند ولی این رشد اقتصادی وجود داشته است. برنامه عمرانی قابل سنجش است.
در برنامه اول که تا حدودی زیادی مانند برنامه‌های قبل از انقلاب طراحی شد و جنگ هم تمام و امکانات کشور از جنگ آزاد شده بود و از خارج هم وام گرفته شد، میانگین رشد اقتصادی حدود ٧‌درصد قابل اعتنا بود و به هدف‌های برنامه نزدیک شد. برنامه دوم هم تا حدی کمیت داشت، اما هم در برنامه اول و هم دوم و به‌ویژه از برنامه سوم به بعد، اصول کتابچه‌هایی که با نام برنامه از مجلس بیرون می‌آید، ساختار و محتوای آن از برنامه و برنامه‌ریزی دور شده است.

نمی‌توان گفت این‌ها برنامه است، زیرا مجموعه آرمان‌ها، ایدئال‌ها در این برنامه‌ها گنجانده شد و طوری به نظر می‌رسید که اگر اسم هر وزارتخانه‌ای که در این کتاب نباشد، گویی برنامه ندارد؛ در‌حالی‌که این موضوعی اشتباهی است چون کشور با قوانین عادی اداره می‌شود و وزارتخانه‌ها وظایف خود را انجام می‌دهند.

برنامه باید مجموعه اولویت‌ها باشد. ١۵ یا ٢٠اولویت در مدت زمان پنج سال مشخص کرده و ضمن اینکه اقدامات دیگری را انجام می‌دهیم، به این اولویت‌ها توجه بیشتری کنیم. برنامه‌های که تاکنون نوشته شده، هیچ‌کدام این ویژگی را نداشتند و کشکولی از قوانین پنج ساله در‌باره همه موضوعات کشور شدند؛ از سیاست‌خارجی، دفاعی و نظامی تا قوه قضائیه و فرهنگ و اقتصاد تشکیل شده و بدیهی است که این خواسته‌ها متناسب با امکانات کشور (مادی و انسانی) نبود و چون برنامه کمی هم نبود قابل نظارتم نبود و بخش مهمی از اهداف این برنامه‌ها محقق نشد.

حتی در زمان تصویب برنامه سوم در مجلس یکی از مسئولان پیشنهاد داد جدول کمی هدف‌های برنامه، حذف شود و استدلال او این بود که لایحه در مجلس تغییرات کرده و آن جدول لازم نیست؛ در‌حالی‌که منطق این بود که جدول جدید مطابق با تغییرات جایگزین شود؛ در آن زمان با این اقدام خیلی مخالفت کردم که دیگر نمی‌توان ارزیابی کرد، اما در پی این مجلس به حذف جدول رای داد؛ می‌خواهم بگویم از کمی گرویی به سمت بیان آرمان‌های خیلی زیاد رفتیم و چون متناسب با امکانات نبود و هم کیفی بود، نشد به سمت آن حرکت و هم نمی‌توانستیم آن را ارزیابی کنیم.

نیاز و مشکلات امروز اقتصاد ایران از نظر شما چیست و برای حل آن به برنامه توسعه نیاز داریم یا نه؟
برنامه توسعه اگر عملیاتی و اجرایی باشد، بهتر است که وجود داشته باشد و تفکرمان اهل برنامه است، اما به‌ویژه در دهه اخیر آنچه به عنوان برنامه توسعه نوشته شده، به دلایل مختلف اجراشدنی نبود. اینکه محیط داخلی و بین‌المللی، شرایط کشور در نظر گرفته نشده است و این‌طور بوده که به عنوان یک عرف هر پنج سال یک بار باید کتابی با نام برنامه بنویسیم، انجام شده و اگر بخواهیم به همین صورت ادامه یابد، زحمت کشیده می‌شود، مفید نیست، نه اینکه ذات آن مفید نباشد، از این نظر که انسان رغبت ندارد، بگویید حتما بروید برنامه‌ریزی کنید، زیرا بود و نبود آن نه تنها فرق نمی‌کند، بلکه وقت مسئولان را برای تنظیم آن می‌گیرد.

در مورد احکام دائمی که برای برنامه ششم ارائه شده، این احکام به اقتصاد اسلامی نزدیک‌تر است یا اقتصاد لیبرالی؟
اصلا اقتصاد اسلامی در ایران هیچ جایگاهی ندارد، در یک جا به سمت موازین اسلام قدم برداشتیم و آن بانکداری بود که آن هم به خوبی اجرا نشد و منشأ اصلی رکود در کشور نظام بانکی است. هر اسمی بخواهیم روی اقتصاد ایران بگذاریم، اسلامی نمی‌توان قرار داد و هیچ نسیمی از اسلام در اقتصاد کشور در هیچ کجایی نوزیده است.

آقای دکتر برای حل اقتصاد کشور باید چه اقدامی انجام دهیم؟
عوارض زیادی متوجه اقتصاد کشور شده و اگر بخواهیم بشماریم به ده هزار عارضه و مشکل برای این اقتصاد ایران مطرح کرد و دنبال همه این موارد که نمی‌توان رفت، باید چند علل اصلی که عوارض را تولید می‌کنند و حتی اگر شدت علت را پیدا کرد و به سراغ آن رفت و با تاثیرگذاری در آن به انتظار تغییراتی در بقیه که معلول هستند، در گسترده‌ای از زمان که می‌تواند تا ده سال باشد، نشست؛ نه اینکه بگویم بلافاصله جواب می‌دهد. خیلی از مسائل را می‌توانم به عنوان علت‌های اصلی ذکر کنم، ولی در شرایط امروز ایران علت العلل رکود و مشکلات اقتصادی، مسائل فرهنگی و فساد، نظام پولی و بانکی ایران است؛ نظامی که در آن تجارت پول رسما وجود دارد و آن هم در یک کشور اسلامی و قانون آن هم وجود دارد، اما اجرا نمی‌شود.

این نظام پولی و بانکی، تولید را در کشور به لحاظ منطقی، بی‌معنا کرده؛ در حالی این نظام در حال ورشکستگی است، صورت خود را سیلی سرخ نگه داشته است؛ البته مشکلات دیگر هم داریم. اگر یک برنامه توسعه پنج ساله برای اصلاح سیستم پولی و بانکی کشور را هدف بگیرد، به نظرم کم نیست و خود این می‌تواند یک برنامه باشد. بیش از ٣٠‌سال می‌گذرد که قانونی در ایران به نام قانون عملیات بانکداری بدون ربا اجرا شود که نشده است و در این زمینه یک بیانیه ٢٩‌صفحه‌ای به نام دادنامه نظام پولی و بانکی نوشته‌ام. در این ٣٠‌سال اقدامات دیگر انجام شد که نحور که اکنون نظام بانکی با این اقدامات می‌شناسند. به‌تازگی در مجلس هم طرحی با نام نظام وجود دارد که آن طرح هم که با نیت خیر توسط برخی دوستان تهیه شده است، ولی عملا این بی‌قانونی‌های ٣٠‌سال را تبدیل به قانون می‌کند و به همین اقداماتی را که امروز بانک‌ها انجام می‌دهند، رسمیت می‌دهد.

چرا این‌گونه است و مشکل و گره کار کجاست؟
اصلاح نظام بانکی باید از طریق اصلاح نظام پولی آغاز شود. تا نگاه به پول و خلق پول و بانکداری خصوصی اصلاح نشود، نظام بانکی اصلاح نخواهد شد. پول و مسائل مربوط به آن بعد نظام بانکی که بر این سوار می‌شود، به نظرم می‌تواند موضوع یک برنامه باشد که اگر اصلاح شود تا حدد زیادی ریل را از انحراف دور می‌کند و برمی‌گرداند و روی این موضوع خیلی تاکید دارم.

برای این اصلاح باید چه اقداماتی انجام شود و در مورد جزئیات می‌گوید؟
در جمهوری اسلامی شبیه‌سازی خیلی متعارف است و بدون توجه به مبانی فکری و فلسفی یک نهاد، تصمیم‌گیری می‌شود. پول و بانک یک نهادی با مبانی ویژه خودش که عبارت بوده است از قرض‌دادن پول و شرط دریافت مازاد برای آنکه به آن بهره یا ربا می‌گوییم و بانک به این دلیل ایجاد شده، اگر در بانک قرض دادن نباشد، موضوعیت بانک تا حد زیادی از بین می‌رود. در اسلام گفته می‌شود قرض پول اگر مازادی در ازای آن شرط شود، رباست و ربا به منزله اعلان جنگ با خداست، ولی توجه نداریم که نمی‌توان نهاد این بانک را حفظ کرد و درون آن بگوییم که ید بیضایی داریم که کاری می‌کنیم که ربا از آن خارج نشود.

٣٠ و چند سال قبل این اشتباه انجام شد و گفتند بانک را حفظ و سعی می‌کنیم در آن ربا نباشد، منتها چون این موضوع مبانی فکری دارد و این قدر شاکله بانک قوی است که آن نبودن ربا را در خود، در قالب سود حل کرده، مانند یک ماشینی که ١٠٠جزء قطعه دارد، بخواهید یک قطعه که نامش رباست بردارید و ٩٩‌قطعه دیگر فعالیت خود را انجام دهند، در‌حالی‌که آن ٩٩‌قطعه کارکردشان مکمل آن قطعه شماره ١٠٠(ربا) است. ما باید نهادهایی با ویژگی‌های تفکری غیر ربا ایجاد می‌کردیم که این را انجام ندادیم.
…………………………………………
توسعه یعنی آنچه خودت داری را تعالی دهی

مرز مبنا‌ی توسعه واقعی و یا توسعه تقلیدی چیست ؟
برخی عوامل عینی و امکانات فیزیکی و انسانی مانند نیروی انسانی، زمین کشاورزی، آب، معادن است. بخشی از هم فرهنگ جامعه است و فرهنگ شیوه زندگی‌کردن است که شیوه زندگی در اقتصاد، در سیاست، قضاوت، علوم و فنون، آداب و رسوم، عرف و… داریم. مردم با فرهنگ خود زندگی می‌کنند یعنی با فرهنگ اقتصاد خود را فعال، در سیاست موضعگیری و… اقدام می‌کنند؛ عمدتا فرهنگ‌ها در جوامع مختلف متفاوت است؛ اما امکان دارد عوامل فیزیکی مثل هم باشد؛ همه زمین کشاورزی، آب، معدن، نفت و… داشته باشند و منظور از داشته‌ها، اعم از امور ذهنی یعنی هنجارها، ارزش‌ها‌، دین، فرهنگ و امور فیزیکی است.

امور فیزیکی در جوامع مختلف دنیا مشابه است؛ اما مسائل ذهنی ممکن است متفاوت باشد، مهم این است که در جریان توسعه همانطور که فیزیک تغییر می‌کند، همان عوامل ذهنی ارتقا پیدا کند و این موضوع را تاریخ هم نشان می‌دهد، زیرا غربی‌ها برای توسعه پیدا‌کردن مانند شرقی‌ها نشدند و آنچه که داشتند را ارتقا دادند و توسعه به معنی اینکه آنچه را خودت داری، مشمول تغییر و تعالی کنید.

امروز برنامه‌ریزان و تصمیم‌گیران می‌خواهند برای پنج سال تصمیم‌گیری کنند و برنامه ششم توسعه را تصویب کنند، چه توصیه‌ای به آن‌ها می‌کنید؟
چون موضوع امروز برنامه‌ریزی است، توصیه به افراد تصمیم‌گیر و تصویب‌کننده، این است که باید محیط اقتصاد را قبل از هر چیز بشناسیم. منظور از محیط یعنی آن عناصری که جزو اقتصاد نیست، ولی بر اقتصاد اثرگذار است. مانند نظام بانکی که جزئی از اقتصاد است و بر آن هم اثر می‌گذارد ولی سیاست جزو اقتصاد نیست ولی بر اقتصاد اثر می‌گذارد یا برخی مسائل اجتماعی.
همان‌طور که باید اقتصاد را بشناسیم باید محیط آن را هم بشناسیم. ممکن است از چیزی که وجود دارد خوشمان نیاید، ولی کمک می‌کند به واقعیت برسیم و بشناسیم در کجا قرار داریم و بعد از آن با توجه به امکانات برای تغییر از وضع موجود به یک درصدی بهبود برنامه‌ریزی کنیم. در برنامه جای آرمان‌پردازی و سخنان خوب عمل‌نشدنی نیست.

فکر می‌کنم رمز و زار گرفتار کشور ما همیشه این بود که برای جایی که می‌خواستیم برسیم، همیشه نگاه داشتیم ولی از روی این زمینی که روی آن ایستادیم بی‌خبر بودیم که این زمین چه وضعیتی دارد.
خصوصی‌سازی خواستیم انجام دهیم و مدام به اینکه سهام شرکت دولتی را بخواهیم عرضه و بفروشیم فکر و قانون نوشتیم ولی کمتر فکر کردیم که چه افرادی یا بخش تقاضای این شرکت‌ها چه کسانی هستند و چطور متقاضی باشند یا نباشند و در اجرا ناچار شدیم شرکت دولتی را قسطی بفروشیم یا به نهادهای غیرخصوصی واگذار کنیم، زیرا شرکت‌های مورد نظر واگذاری اصلا متقاضی خصوصی نداشت، بعد می‌گوییم خصولتی شد یا دست نهادهایی افتاد. توصیه به شناخت وضع موجود از مواردی است که نباید فراموش کنیم.
…………………………………………
دیدگاه یک
توسعه به فعلیت رساندن داشته های خود است

با توجه ارائه لایحه برنامه ششم به مجلس و اجرای ١٠‌برنامه توسعه قبل و بعد از انقلاب در ایران، برخی مواقع در مورد نگاه به توسعه و پیشرفت موضوعاتی مطرح می‌شود، مبنی بر اینکه توسعه الگوی غربی است و ایران به پیشرفت نیاز دارد، نه توسعه، تفاوت این دو در چیست و کدام مناسب اجرا در کشور ماست؟
توسعه به معنای تغییراتی است که در طی زمان برای یک جامعه به وجود می‌آید. معمولا برداشت از این تغییرات، به سمت مسائل مثبت و مطلوب است. در جریان توسعه، اتفاقاتی رخ می‌دهد که این تغییرات را تسهیل می‌کند که آن را می‌توان در رشد اقتصادی خلاصه کرد؛ یعنی رشد اقتصادی جامعه زیاد می‌شود، درآمد سرانه مردم به واسطه آن افزایش پیدا می‌کند و مردم با رفاه بیشتری که دارند، زندگی خود را متحول و تغییر می‌دهند. معمولا هم انسان به سمت نکات مثبت، زندگی خود را تغییر می‌دهد. یک دوره زمانی ٢٠ یا ٣٠سال که گذشته وقتی بررسی می‌کنید، می‌بینید این جامعه تغییراتی در همه زمینه‌ها در خود دیده است.

در چه حوزه هایی تغییرات داشته است؟
این تغییرات، در نگاه به زندگی، در چهره ظاهری زندگی و مسائل دیگری است که به این وضعیت، توسعه می‌گویند و فرقی هم با پیشرفت ندارد و این دو را می‌توان به جای هم به کار گرفته شود. در ادبیات اقتصاد در قرن‌١٩ میلادی بیشتر از کلمه پیشرفت استفاده می‌شد ولی بعد از جنگ جهانی دوم عمدتا به کلمه توسعه تغییر یافت؛ البته اگر نفس این موضوع را مدنظر قرار دهیم که تغییرات در دیدگاه‌ها، زندگی، طرز تفکرات، نحوه پیگیری مسائل در هر جامعه می‌تواند توسعه باشد، در تعریف پیشرفت هم می‌توان این را گنجاند.

توسعه غربی است یا اینگونه اطلاق می‌شود؟
می‌توان هم آری و هم نه گفت. این موردی که به عنوان توسعه بیان کردم در ١۵٠ یا ٢٠٠‌سال قبل در غرب اتفاق افتاده است و از این نظر جغرافیای اولیه مللی که توسعه پیدا کردند یا به پیشرفت‌هایی رسیدند، غرب بود، اما اینکه می‌توان در نقاط دنیا تفاوت داشته باشد، نظرم این است که بله می‌تواند تفاوت کند. غربی‌ها که این تغییرات را در زندگی خود در طی یک دوره گذار طولانی تجربه کردند، در حقیقت بر مبانی و داشته‌های (ذهنی و عینی و فیزیکی مانند نیرو انسانی و سرمایه) خود به توسعه رسیدند و تغییرات مطلوب را داشته‌ها خود رقم زدند که به جوامع امروزی تبدیل شدند.

توسعه واقعی به چه معناست؟
امروز عده‌ای که در زمان خود آن تجربه را نداشتند، ولی علاقه‌مند هستند که تجربه توسعه‌یافتگی را داشته باشند، به آن‌ها القا‌ شده که توسعه‌یافتن یعنی مثل توسعه‌یافته‌ها شدن؛ یا بهتر بگویم توسعه یعنی مثل غربی‌ها‌شدن و این از نظر متدولوژی، خطای فاحشی است که در حال رخ دادن است. توسعه یا پیشرفت، به نظرم مثل توسعه‌یافته‌ها‌شدن نیست؛ بلکه تلاش بر این است که بر داشته‌های خودمان (‌هر ملتی بر داشته‌های خودش) تلا‌ش‌هایی انجام دهد و تغییرات مثبتی را در زندگی خود
ببیند.
البته برای توسعه‌نیافته‌های امروز یک تجربه عینی هم مثل کشورهای توسعه‌یافته وجود دارد که می‌توانند از تجارب این کشورها هم استفاده کنند؛ اما توسعه چون به فعلیت رساندن داشته‌های خود است و هر کشوری که توسعه یا پیشرفت را به معنای واقعی تجربه کند، خودش می‌ماند، چون بر داشته‌ها و بر زمین خودش بالا آمده است. لذا می‌توان متصور شد که جوامعی باشند توسعه‌یافته ولی لزوما مثل هم نباشند؛ ضمن اینکه به هر حال از تجربیات هم می‌توانند استفاده کنند.
…………………………………………
دیدگاه دو
شاکله اقتصاد ایران لیبرالی است

سیاست‌های اقتصاد مقاومتی وارد سومین سال از زمان ابلاغ خود شده و این سیاست‌ها سند بالادستی برنامه محسوب می‌شوند و شاکله این سیاست‌ها، مردمی‌بودن اقتصاد و تولید محور بودن آن است، اقتصاد مقاومتی چه میزان در برنامه ششم یا بودجه‌ها به طور عام در کلیت برنامه‌ریزی دولت وارد شده است؟
به نظرم به کار گرفتن اقتصاد مقاومتی در اقتصاد ایران از طرف هر فردی عنوان شود، ادعایی بیش نیست.
دلیل این است که ساختار این اقتصاد براساس لیبرالسیم اقتصادی از ٢۵سال قبل تا‌کنون طراحی شده است، یعنی چه دولت سازندگی، چه دولت اصلاحات، چه دولت مهرورزی و دولت تدبیر و امید، همه یک سیاست اقتصادی دارند و آن هم لیبرالسیم اقتصادی است و فقط اسم آن را نمی‌گویند و همه یکی است.
دیدگاه سیاستی و فرهنگی دولت‌ها تفاوت می‌کند، حتی در دولت مهرورزی از بقیه دولت‌ها شدیدتر بود. دولت مهرورزی یک سال اجرای لیبرالسیم اقتصادی را متوقف کرد ولی بعد آن را شدیدتر اجرا کرد. شاکله و زیربنای اقتصاد ایران بر لیبرالیسم است و انتظار مقاومتی در بستر لیبرالیستی یعنی چی؟‌

اما چرا کسی به این مسئله اعتراف نمی کند؟
برخی تعارف دارند و نمی‌گویند و باعث گم شدن صورت مسئله می‌شوند. منویات رهبری که آروزی همه ماست تا اجرا شود و در واقعا در تمام طول عمر تحصیلی خود دنبال آن بودیم، در بستر یک اقتصادی که بر خود‌خواهی‌های فردی و بر ترجیح منافع فردی و منافع جمعی و بر تمجید از سرمایه دارد و نه سرمایه‌گذار، بر تشویق تجارت و نه تولید استوار است، اصلا اقتصاد مقاومتی امکان تحقق پیدا نمی‌کند حالا برخی‌ها در مجلس یا دولت برای اینکه بگویند به سیاست‌های اقتصاد مقاومتی توجه کردیم، ممکن است چیزی هم بنویسند و عنوان کنند که این قانون را نوشتیم یا این اقدام انجام شد، ولی واقعیت این است که ما می‌خواهیم در جاده‌ای که برای حرکت لوکوموتیو آ طراحی شده، لوکوموتیو ب را برانیم که با آ کاملا می‌خواهد فرق کند که امکان‌پذیر
نیست.
باید برای اجرای اقتصاد مقاومتی به این توجه کنیم، وگرنه سال‌ها می‌گوییم و این واژه‌ها لوس می‌شود و به جایی هم نمی‌رسیم؛ کما‌اینکه در مورد واژه‌های دیگر همین‌گونه شد. لذا بستری که اجرای اقتصاد مقاومتی را فراهم کند، نیست. این بستر سالیان سال در این کشور طراحی شده و شکل گرفته است.

چرا از عنوان اقتصاد اسلامی به جای اقتصاد مقاومتی استفاده نکردیم؟ چون اقتصاد اسلامی بخش همه موارد را در نظر می‌گیرد.
مقام معظم رهبری فرمودند اقتصاد مقاومتی همان اسلامی است و چنین جمله‎ای را گفتند. مسائل و گره‌های اقتصاد عمیق‌تر و پیچیده‌تر است و با این الفاظ در این بستر، حل نمی‌شود و الفاظ، الفاظ درستی است، ولی باید امکان تحقق پیدا کند که این امکان نیست و نمی‌توان از یک مقوله‌ای که سالیان سال شکل گرفته شده، انتظار داشته باشید مقوله در مقابل الفاظ خود را نرم و تطبیق
دهد.
برخی از امور می‌شود و برخی نمی‌شود که بشود مثلا در مجلس با رای ۵٠درصد به علاوه یک درصد تصویب کنند، از این به بعد خودکارها مشکی ساخته شود که انجام‌شدنی است، ولی اگر ١٠٠درصد مجلس رای دهند که فردی که ویژگی خاصی ندارد، سیم برق را گرفته و مجلس تصویب کرده این فرد را برق نمی‌گیرد، آیا شدنی است، نه چون برق قانون خودش را دارد، از قانون مجلس تبعیت نمی‌کند. اقتصادی شکل گرفته باید این اقتصاد را بشناسیم و متناسب با آن برای تغییر آن صحبت کنیم.

شهر آرا

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.

آخرین اخبار