آرمان اصفهان
23:07 - یکشنبه 04 بهمن 1394

چند نکته درباره محسن چاوشی:

امتزاج جنون و زخم و صلابت

من چاوشی را از نزدیک نمی‌شناسم و از میزان مطالعه و دانش او در زمینه ادبیات اطلاع چندانی ندارم اما از روی کارهایش می‌توانم حدس بزنم که با قریب به اکثر خواننده‌های هم صنف خودش تفاوت بسیار دارد.

به گزارش آرمان اصفهان؛ تک‌آهنگ همخواب از محسن چاوشی یک‌بار دیگر نگاه‌ها را به سوی این خواننده جوان و مستعد جلب کرد. همین اول حکم صادر کنم و بگویم محسن چاوشی مهم‌ترین و جدی‌ترین خواننده موسیقی غیر‌سنتی ما در بین همنسلان خود است.

دوست ندارم این را بگویم اما مجبورم بگویم در آهنگ همخواب که در بین چاوشی‌دوستان بسیار مقبول افتاده است یکی دو جا آکسان‌گذاری شعر لنگ می‌زند. البته این ایراد در کار دیگر خوانندگان امری است رایج و من اگر بخواهم چیزی در‌باره آنها بنویسم این مقدار لغزش را بر آنها خواهم بخشید. اما دلم نمی‌آید محسن چاوشی چنین لغزش‌هایی در کارش باشد.
او در درک شعر کلاسیک و ارائه آن با موسیقی روز به چنان مرتبه‌ای رسیده است که اندکی دقت و وسواس می‌تواند او را در زمره جدی‌ترین هنرمندانِ موسیقی این سرزمین جای دهد. لفاظی نمی‌کنم و نان هم قرض نمی‌دهم. آلبوم «من خود آن سیزدهم» را می‌توان بارها و بارها شنید و محظوظ شد. مهم‌ترین نکته‌ای که در این آلبوم وجود دارد پیوند شعر و موسیقی است. چاوشی به‌ گونه‌ای شعر شهریار و مولانا را می‌خواند که مخاطب اصلا بین موسیقی و کلام احساس تضاد و تنافر نمی‌کند. از آنهایی که درک درستی از کار او ندارند و چاوشی را متهم می‌کنند که همه کارهایش را به یک شکل می‌خواند دعوت می‌کنم یک بار دیگر با دقت این آلبوم را گوش کنند و ببینند که چقدر تفاوت لحن در کار حماسی و عاشقانه این آلبوم وجود دارد.

درک چاوشی از کلام در این آلبوم آنقدر محسوس و آشکار است که هر منصفی را به تحسین وا می‌دارد. او در یک مورد وزن را به هم می‌ریزد تا حس کلام را به مخاطبش درست منتقل کند و این تصرف آگاهانه در وزن آنقدر استادانه و زیبا صورت می‌گیرد که سختگیرترین پاسداران عروض را به تسلیم وامی‌دارد. چاوشی در قطعه نگار وقتی می‌خواهد مصراعِ «به سلطان عرب جانم تویی تو» را بخواند یک «آی» قبل از کلمه جانم اضافه می‌کند که تا اعماق جانِ شنونده نفوذ می‌کند و شکوه سلطانِ عرب را پیش چشمش زنده. از این دست عشوه و شیرین‌کاری‌ها در این آلبوم کم نیست.
غرض اینکه اگر چنین پیشینه‌ای در کارنامه هنری این خواننده صدازخمی سراغ نداشتم نمی‌گفتم یکی دو لغزش در کار همخواب وجود دارد و مثل همه دوستداران چاوشی صرفا به تعریف و تمجید از کار او بسنده می‌کردم اما دلم نمی‌آید به جدی‌ترین خواننده غیرسنتی هم‌روزگارمان خیانت کنم و نگویم که چاوشی در آهنگسازی و درست تحویل دادن شعر کارش درست است، تنها نکته‌ای که او باید جدی بگیرد ادبیات است و لاغیر. پیشتر از اینها درباره استاد شجریان نوشتم که شجریان را فقط صدای خوش، شجریان نکرد. درک درست شجریان از شعر فارسی مهم‌ترین مولفه کاری اوست. به همین دلیل است که تحریر در کار شجریان صرفا یک امر تزئینی برای شعر نیست. تحریرها گاه در آواز او کارِ یک جمله را انجام می‌دهد. رسیدن به چنین ظرایف و دقایقی مستلزم خواندن و آموختن و ریاضت بسیار است.

من چاوشی را از نزدیک نمی‌شناسم و از میزان مطالعه و دانش او در زمینه ادبیات اطلاع چندانی ندارم اما از روی کارهایش می‌توانم حدس بزنم که با قریب به اکثر خواننده‌های هم صنف خودش تفاوت بسیار دارد و حتی گاه شعر کلاسیک را از خیلی از خوانندگان موسیقی سنتی ما بهتر می‌فهمد. البته منظورم این نیست که چاوشی باید صرفا به شعر کلاسیک بپردازد، خیر. هر چند در این حوزه او را موفق‌تر از دیگر حوزه‌ها می‌دانم و به نظرم در میان تمامی آثار او آلبوم من خود آن سیزدهم یک سر و گردن از دیگر آثار او بالاتر ایستاده است.

منظورم این است که امروزه آنچه می‌تواند به کار چاوشی غنای بیشتری ببخشد ادبیات است. مواجهه چاوشی با کلام از سرِ تفنن نیست و او باید به این جدیت عمق بیشتری ببخشد. در ترانه‌های امروزی چاوشی هم کلام سبک و نازل کمتر دیده می‌شود و روزبه‌روز جدی‌تر شدن او در این حوزه نیز کاملا محسوس است. مثال بارزش شاید همین آلبوم آخری او باشد. اینکه چاوشی مصاحبه نمی‌کند، اینکه کنسرت نمی‌دهد، اینکه خودش را مثل بعضی از بی‌هنران در معرض دید رسانه‌ها نمی‌گذارد، نشان می‌دهد این آدم موسیقی برایش تفنن نیست. زندگی هم برایش تفنن نیست. یک درد و زخمی در صدایش هست که حاصل درک و فهم او از زندگی و سیر و سلوک خاص اوست و این بزرگ‌ترین امتیاز اوست.

در خرمشهر به دنیا آمده باشی- یعنی چیزی از گرما و جنون آن دیار در جانت نشسته باشد- کردتبار هم باشی- یعنی سهمی از حماسه و سلحشوری برده باشی- در مشهد هم نفس کشیده باشی- یعنی از مهد سخنوری و هنر و ساحت قدس هم چیزی نصیبت شده باشد- اگر بی‌هنر باشی بابِ دریغ و افسوسی. و چاوشی آمیزه‌ای‌ است از همه اینها؛ امتزاجِ جنون و حماسه و زخم و صلابت. من چاوشی را مهم‌ترین اتفاق موسیقی غیرسنتی می‌دانم و دریغم می‌آید این اتفاق حتی در نام‌گذاری ترانه‌هایش سهل‌انگاری به خرج دهد. هم‌خواب یعنی چه؟ چرا هم‌خواب؟ این عنوان چه ربطی دارد به آنچه چاوشی می‌خواهد به مخاطبانش تحویل دهد.

بعدالتحریر
تا اینجای مطلب را نوشته بودم که آهنگی جدید از چاوشی منتشر شد. آهنگی که می‌گویند هم شعرش کارِ خودِ چاوشی است و هم آهنگسازی و تنظیم آن برعهده او بوده است. متاسفانه اصلا این کار درخور نام بلند محسن چاوشی نیست و برای کسی که او را دوست می‌دارد یک اتفاق ناخوشایند محسوب می‌شود. آه و ناله‌هایی که عمق چندانی ندارند و شاید بیشتر به کار برانگیختن کسانی می‌آید که به مریم حیدرزاده علاقه دارند با شعری که بهتر است چیزی درباره آن نگویم. از هنرمندی که می‌تواند آهنگ «به
رقص آ» را با نگاهی به موسیقی بومی همسایگانِ ما تدارک ببیند و شور و نشاط و دست‌افشانی را با شعر مولانا درهم‌آمیزد و مخاطب خاص و عام را به وجد و طرب وادارد بعید است چنین کاری. شاید مخاطب عام این آهنگ را اتفاقا از دیگر کارهای چاوشی بیشتر بپسندد اما چاوشی خودش خوب می‌داند که اوج هنر آنجاست که مخاطب خاص و عام هر دو به قدر استعداد خود از کار او بهره گیرند. برای چاوشی آرزوی توفیق روزافزون دارم و امیدوارم دیر بماناد و عزیز. ایدون باد!
نویسنده : سید‌عبدالجواد موسوی

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.

آخرین اخبار