آرمان اصفهان
11:30 - شنبه 19 دی 1394

اشرف پهلوی؛ زنی در آرزوی مرد بودن

میزان دخالت‌های اشرف به‌گونه‌ای بود که اسدالله علم در خاطره‌ای از جلسه‌ای با وزیر دارایی از اشرف پهلوی می‌گوید. وزیر دارایی در این جلسه پیشنهاد داده بوده که کمک مالی‌ای که به افسران ارتش می‌شده تا برای مداواهای خاص به خارج بروند،

به گزارش آرمان اصفهان؛ «خداوند باید مرا مرد می‌آفرید زیرا همه خصوصیات رضاشاه را یک‌جا به ارث برده‌ام.»

این جملات زنی است که شامگاه پنجشنبه 17 دی 94 در 96‌سالگی در مونت کارلو فرانسه جان داد و مرد. شاید با واکاوی تاریخ معاصر ایران بتوان به این نتیجه رسید که اشرف پهلوی، خواهر دوقلوی محمدرضا پهلوی، آخرین شاه ایران چندان این سخن را به گزافه نمی‌گفت.
اشرف پهلوی چهارم آبان 1298هجری شمسی در محله سنگلج تهران و پنج ساعت پس از تولد برادرش محمدرضا به دنیا آمد، درست در روزهایی که پدرشان به‌عنوان یک قزاق هنوز به رویاهای بزرگ خویش نیندیشیده بود.

به دنیا آمدن محمدرضا و اشرف دقیقا همزمان با تعبیر آرزوهای بزرگ پدرشان بود. رضاخان هنگام تولد او و برادرش هنوز در گمنامی به سر می‌برد و در لشکر قزاق درجه سرهنگی داشت. یک‌سال و نیم بعد از تولد آنان در سوم اسفند 1299 کودتای سیاه رضاخان و سید ضیاء طباطبایی رخ داد و آنان 6 ساله بودند که پدرشان در چهارم اردیبهشت 1305 تاج‌گذاری کرد.
زندگی اشرف پهلوی در دوران کودکی، نوجوانی و جوانی با عقده‌های فراوانی همراه بود. او در خاطراتش درباره آن روزها می‌گوید: «قبل از من خواهر دوست‌داشتنی‌ام، شمس به دنیا آمده بود و حالا هم پسری متولد شده بود که رویاهای پدر و مادرم را برآورده می‌ساخت. این حقیقت که من در همان روزی متولد شده بودم که محمدرضا پهلوی ولیعهد و شاه آینده ایران به دنیا آمده بود، همیشه این فکر را در من تقویت می‌کرد که هرگز نباید از پدر و مادرم انتظار داشته باشم محبت و علاقه مخصوصی نسبت به من اظهار کنند.» و به راستی همین ناملایمات بود که باعث شد او دوران کودکی سرشار از حقارت را سپری کند. تنها 17 ساله بود که با زور رضاشاه به عقد علی‌‌محمد قوام پسر ابراهیم‌خان قوام‌الملک شیرازی درآمد. جملات اشرف درباره این ازدواج خود گویای همه‌چیز است: «درحالی که پیراهن سفید به تن داشتم، در مراسم عروسی مشترکی که برای من و شمس برپا شده بود، تن به ازدواج دادم. اما اگر پیراهن سیاه پوشیده بودم، مناسب‌تر بود.»
اما روزگار برای اشرف با سقوط پدر و آغاز سلطنت برادرش دگرگون شد. او سال 1322 و پس از 6 سال زندگی مشترک طلاق گرفت. به نوعی می‌توان طلاق او را اولین نشانه‌های ظهور زنی دانست که بخش مهمی از تاریخ 37 ساله پهلوی دوم با اعمال او که معمولا در پشت پرده رخ می‌داد، مقارن بود. اشرف پس از آن به‌طور رسمی دوبار دیگر با احمد شفیق و مهدی بوشهری ازدواج کرد؛ ازدواج‌هایی که در سایه قدرت بی‌حد و حصر او در دربار پهلوی قرار داشت.
گفته شده در دوران سلطنت پهلوی دوم هیچ زنی به اندازه اشرف در سیاست داخلی و خارجی نقش‌آفرین نبود. شاید به همین دلیل بود که در روزهای تقابل محمد مصدق با شاه در میانه سال‌های 1329 تا 1332، اشرف مصدق را یکی از دشمنان اصلی خود می‌دانست. دقیقا در روزهای پس از تیر 1331 بود که مصدق از شاه خواست اشرف از ایران برود و در پاسخ این کار در بسیاری از اسناد او را یکی از اصلی‌ترین بازیگران کودتای 28 مرداد 1332 دانسته‌اند.
او در سیاست‌های بین‌المللی ایران هم دخالت داشت. به مسافرت‌های خارجی متعددی می‌رفت و از طرف برادرش، مذاکراتی با دولت‌های متخاصم ایران انجام می‌داد. برای نمونه، اشرف در سال‌های بعد یکی از چهره‌های مهم در برقراری رابطه ایران با جمهوری خلق چین بود. او همچنین از سال‌های دهه 1950 یکی از اعضای اصلی هیات نمایندگی ایران در سازمان ملل محسوب می‌شد.
اشرف پهلوی در راس هرم تصمیم‌گیری‌های سیاسی در کشور قرار داشت و در زندگی خصوصی برادرش دخالت می‌کرد و تا آنجا پیش می‌رفت که میان شاه و ملکه‌اش آتش نفاق می‌انداخت و همچنین درمورد تصمیم‌گیری‌ها خط اصلی را می‌داد و عقیده‌اش را به برادرش تحمیل می‌کرد و قدرتش به حدی بود که محمدرضا پهلوی نمی‌توانست در مقابل او مقاومت کند.
در طول سال‌های حضور اشرف در دربار پهلوی همواره او به فساد اخلاقی، قاچاق موادمخدر، فساد مالی، قماربازی و کلاهبرداری‌های هنگفت شهره بود. به نظر می‌رسید او یکی از مهم‌ترین و اصلی‌ترین عوامل در دربار پهلوی محسوب می‌شد تا آنجایی که به دلیل قدرت و نفوذش حتی می‌توانست در زندگی شخصی شاه نیز دخالت مستقیم کند.n00062222-r-b-009

میزان دخالت‌های اشرف به‌گونه‌ای بود که اسدالله علم در خاطره‌ای از جلسه‌ای با وزیر دارایی از اشرف پهلوی می‌گوید. وزیر دارایی در این جلسه پیشنهاد داده بوده که کمک مالی‌ای که به افسران ارتش می‌شده تا برای مداواهای خاص به خارج بروند، افزایش یابد و در بحث بر سر این قضیه گفته بود: «این کار اگر با هزینه‌های فسق و فجور والاحضرت اشرف(خواهرشاه) مقایسه شود مثل قطره‌ای در اقیانوس است.» ویلیام شوکراس، نویسنده کتاب «آخرین سفر شاه» به نقل از پرویز راجی، آورده است که درهنگام انقلاب، شاه از خواهرش اشرف خواسته بود کشورش را ترک کند، چراکه او به نماد فساد و زیاده‌خواهی‌های خاندان پهلوی مبدل شده بود. دیوارها و کف اتاق‌های کاخ او که اخیرا نوسازی و تزئین شده بودند، کاملا برهنه شد. قالی‌ها و تابلوها بسته‌بندی شده و به یکی از خانه‌های اشرف (شاید در ژوان له پن، شاید به خانه پسرش، شهرام در لندن و شاید به جزیره متعلق به او در سیشلز) منتقل شده باشد.
ریاست سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی، نایب‌رئیسی کمیته ملی پیکار با بی‌سوادی، ریاست سازمان زنان ایران، ریاست کمیته ایرانی حقوق بشر و نماینده ایران در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد جزء سمت‌هایی بود که اشرف به‌طور رسمی در زمان پهلوی دوم برعهده داشت.
اشرف پهلوی پس از انقلاب اسلامی درخارج از ایران زندگی کرد و در سال‌های اخیر به بیماری آلزایمر دچار شده بود. او خاطرات خود را در کتابی با عنوان «چهره‌هایی در یک آینه» در سال ۱۹۸۰ در آمریکا منتشر کرد. همچنین کتابی با نام «من و برادرم» از او به فارسی منتشر شده است.

فرهیختگان

همچنین بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.

آخرین اخبار