آرمان اصفهان
08:14 - سه شنبه 15 دی 1394

حاشيه‌اي بر تاريخ نفوذ در دانشگاه:

نفوذ در دانشگاه از ماساچوستي‌ها تا آقاي توسعه!

دوره‌هايي را داريم كه در دوره پهلوي به شكل مخفي به امريكا فرستاده شدند و در امريكا تحصيل كردند، ولي متأسفانه رد پاي آنها در مكتوبات تاريخي نيست. شايد اگر اسم آنها را ببرم تعجب كنيد.

به گزارش آرمان اصفهان؛ دانشگاه به عنوان مكان و منشأ توليد فكر و توليد علم در هر كشور، يكي از مهم‌ترين نهادهاي موجود در ساختار جامعه به حساب مي‌آيد.
با اين وجود اين نهاد ارزشمند مي‌تواند گاهي به ضد خود تبديل شده و در راستايي كاملاً مخالف با اصول و آرمان‌هاي يك ملت عمل كند. تأكيدات اخير رهبر فرزانه انقلاب بر مسئله «نفوذ» و حساسيت نهاد دانشگاه به عنوان مبدأ تمامي تحولات ما را بر آن داشت تا در گزارشي به بررسي مصاديق «نفوذ» دشمن در سطح دانشگاه در طول زمان سلطنت محمدرضا پهلوي و همچنين دوره پس از پيروزي انقلاب اسلامي بپردازيم.

بررسي واقعيت‌هاي عيني و ملموس نشان‌دهنده آن است كه دانشگاه همواره به عنوان مهم‌ترين مركز جنگ نرم دشمن با فرهنگ اصيل ايراني- اسلامي در مقاطع پيش و پس از انقلاب اسلامي مركز عميق‌ترين توطئه‌ها بوده است. بر همين اساس، لزوم توجه به سازنده و مفيد بودن خروجي دانشگاه‌ها در مقطع ابتدايي انقلاب اسلامي منجر به شكل‌گيري انقلاب فرهنگي در سطح دانشگاه‌هاي كشور شد.

حساسيت دانشگاه از نگاه امام(ره)

رهبر كبير انقلاب اسلامي در بحبوحه جنگ تحميلي، مسئله دانشگاه را مهم‌تر از جنگ دانسته و فرموده بودند: «يك چيزهايي است كه حل مي‌شود، مثلاً ما جنگ داريم، جنگ چيز مهمي نيست، حل مي‌شود… اما مسئله دانشگاه يك مسئله فوق‌العاده است كه اين افرادي كه از دانشگاه در‌مي‌آيند يا مخرب يك كشوري هستند يا سازنده آن كشور هستند و در كشور ما يا رو به اسلام مي‌برند كشور ما را يا منحرفش مي‌كنند.»

در نظر معمار انقلاب اسلامي مسائلي همچون تحريم و محاصره اقتصادي مشكل اصلي انقلاب نبود. ايشان معتقد بود: «ما از محاصره اقتصادي و تجاوز نظامي نمي‌هراسيم ما از دانشگاه‌هاي غربي و آموزش جوانان ما در جهت منافع شرق و غرب مي‌هراسيم.» هشدارهاي صريح امام(ره) ناظر به واقعيتي ميداني به نام «نفوذ در دانشگاه‌ها» بود. چه اينكه غرب در طول حكومت پهلوي عناصر كليدي منسوب به خود را به طرز ماهرانه و سازماندهي شده‌اي در بطن محيط‌هاي
علمي – دانشگاهي ايران وارد كرده بود.

ژنرال‌های جنگ‌نرم در دانشگاه‌های ایران

دانشگاهيان غربگرا در واقع ژنرال‌هاي جنگ نرم غرب عليه هويت و فرهنگ اصيل مردم مسلمان ايران بودند. افرادي كه به فراخور شرايط، مناصب مختلفي را در بدنه حاكميت شاهنشاهي بر عهده مي‌گرفتند و به عملياتي كردن ديدگاه‌هاي فكري خود در سطح اجتماع مي‌پرداختند. اين افراد در واقع نيروهايي بودند كه پيش از اين ذيل اصل 4 ترومن با هدف جلوگيري از گرايش جامعه ايران به كمونيسم به دانشگاه‌هاي امريكا اعزام شده بودند.

در طول دوران جنگ سرد، امريكا ابتدا با هدف مقابله با نفوذ كمونيسم و اتحاد جماهير شوروي در قالب طرح مارشال، اعطاي كمك‌‌هاي اقتصادي به كشورهاي اروپاي غربي را در دستور كار قرار داد. سپس ترومن نيز در بخش چهارم نطق افتتاحيه‌‌ دوره‌‌ دوم رياست‌جمهوري‌‌اش، با گسترده كردن دكترين خود، از كمك امريكا و كشورهاي ثروتمند به كشورهاي فقير سخن گفت. با اين طرح، ايران و بسياري از كشورهاي جهان سوم كه در تيررس خطر شوروي بودند نيز از كمك‌‌هاي امريكا بهره‌مند گرديدند.

در قالب همين طرح استراتژيك و بلندمدت بود كه اعزام دانشجويان ايراني به امريكا در دستور كار قرار گرفت. در واقع قرار بود اين افراد سفيران ارزش‌هاي ليبرال سرمايه‌د‌اري در بطن جامعه دانشگاهي ايران باشند. دكتر مظفر نامدار از محققان برجسته تاريخ ايران در همين زمينه مي‌گويد: «دوره‌هايي را داريم كه در دوره پهلوي به شكل مخفي به امريكا فرستاده شدند و در امريكا تحصيل كردند، ولي متأسفانه رد پاي آنها در مكتوبات تاريخي نيست. شايد اگر اسم آنها را ببرم تعجب كنيد.

علت اين هم كه ثبت نشده اين است كه هنوز هستند و الان هم اين شبكه دارد در ايران كار مي‌كند. بنده به عنوان يك دانشجوي سياست معتقدم كه اين شبكه هست. مثلاً گروهي از دانشجويان را داريم كه قبل از اجراي اصل 4 ترومن، از طريق كمك‌هاي فني امريكا به ايران، شكار شدند و بعد اداره اصل 4 ترومن در نزديكي‌هاي حكومت مصدق تشكيل شد و اينها رسماً انتخاب‌ و به امريكا فرستاده شدند. اغلب اينها در ايالت ماساچوست درس خواندند و وقتي به ايران آمدند، به «گروه ماساچوستي‌ها» شهرت داشتند، ولي الان اگر در تاريخ مكتوب و اينترنت جست‌وجو كنيد از اين گروه چيزي گير نمي‌آوريد.»

وي در تشريح نقش اين افراد در بدنه دولت و دانشگاه ايران در دوره پهلوي مي‌گويد: «اين گروه ماساچوستي‌ها را در آن دوران «كت سهچاكي» هم مي‌گفتند. جالب اين است كه اين گروه بعدها يك جريان به نام كانون مترقي را در ايران درست مي‌كنند كه از دل آن «حزب ايران نوين» در‌مي‌آيد و از سال ۴۰ تا ۵۷ كشور دست اينهاست و اينها هستند كه سازماندهي مي‌كنند.

مبادلات تجاري و نظامي ما را در دوران اينها ببينيد. هر چه جلو مي‌رويم، حوزه توسعه اقتصادي ما ضعيف و حوزه توسعه نظامي ما كه همه‌اش دست امريكايي‌ها بود، گسترده مي‌شود. نفوذ از اين بي‌دردسرتر و بي‌غل و غش‌تر را در هيچ جاي دنيا نمي‌بينيد، ولي در تشكيلات پهلوي وجود داشت، حالا چه رسد به جاسوسي كه اساساً مكانيزم ديگري دارد. «در واقع امريكا به خوبي توانسته بود راهبرد خود براي جلوگيري از نفوذ كمونيسم در جامعه دانشگاهي و بدنه دولت ايران را با استفاده از خدمات دستپرورده‌هاي خود در دانشگاه‌هاي امريكا عملياتي كند و در مقابل، نفوذ عميق و چند لايه خود را در بطن جامعه دانشگاهي ايران عملياتي كند. نفوذي مبنايي كه پتانسيل بسط و گسترش به تمامي ابعاد ديگر جامعه را نيز دارا بود.

استمرار نفوذ در دانشگاه‌ها پس از انقلاب

پيروزي انقلاب اسلامي و اجراي انقلاب فرهنگي نيز نتوانست ريشه‌هاي اين نفوذ را در مجامع علمي – دانشگاهي ايران بخشكاند. چه اينكه نفوذ نسل جديدي از تحصيلكردگان دانشگاه‌هاي غرب در بدنه اجرايي انقلاب فرهنگي، عملاً اين فرآيند را نيز عقيم و ناقص گذاشت. عبدالكريم سروش مهم‌ترين مهره ليبرالي بود كه در تركيب اوليه ستاد انقلاب فرهنگي حضور داشت و در عمل نيز به خوبي توانست اين شورا را از اهداف خود دور كند. وي كه پيش از اين به تحصيل فلسفه در انگلستان پرداخته بود، به صورت آشكاري تحت تأثير افكار كارل پوپر يكي از عناصر اصلي جنگ سرد فرهنگي سيا عليه شوروي سابق بود. پوپر در واقع يكي از ژنرال‌هاي جنگ نرم ايالات متحده و سازمان سيا در مقطع زماني جنگ سرد بود.

آنگونه كه خانم فرانسس ساندرس، پژوهشگر و روزنامه‌نگار انگليسي در كتاب «جنگ سرد فرهنگي» اشاره مي‌كند، در دوران مذكور سازمان سيا به عنوان «وزارت فرهنگ بلوك غرب» عمل مي‌كرده و كارل پوپر نيز در كنار افرادي همچون توماس كوهن، آرتور شلزينگر (پسر)، سرآيزايابرلين، والت ويتمن روستو، جيمز برنهام، دانيل بل، ريمون آرون، هانا آرنت، ايروينگ كريستول، سيدني هوك، آرتور كوستلر، هنري لوس، رينهولدنيبور و رابرت كانكوئست از مهم‌ترين شواليه‌هاي جنگ سرد فرهنگي سازمان سيا به شمار مي‌رفته است.

سروش در واقع نه به دنبال اسلامي كردن دانشگاه‌ها كه به دنبال بسط تفكرات التقاطي و ضداسلامي خود در بطن جامعه دانشگاهي ايران بود. با اين وجود؛ چهره موجه وي تا مدت‌ها توانست به عنوان پوششي براي اقدامات وي عمل نموده؛ وي توانست نظام دانشگاهي كشور انقلابي ايران را تا حد زيادي در جهت دلخواه غرب قرار دهد.

شهريار زرشناس عضو هيئت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي در زمينه نقش عبدالكريم سروش در به انحراف كشاندن انقلاب فرهنگي مي‌گويد: «در بدو پيروزي انقلاب اسلامي چون آگاهي روشني نسبت به غرب مدرن وجود نداشت، زمينه براي نفوذ يك جريان بسيار مشكوك و انقلابي‌نما فراهم شد. متأسفانه جريان انقلابي‌نما در سير انقلاب فرهنگي مشاركت كرد و مسلط شد… دكتر سروش كاملاً انقلاب فرهنگي را از مسير درست خود خارج كرده بود. سروش در انقلاب فرهنگي حركت دوگانه‌اي را آغاز كرد تا كاملاً ماهيت ليبرالي خود را مخفي كند. وي در بطن و جان نظام دانشگاهي روح سكولاريستي را دميد. به گونه‌اي كه سيطره پوزيتيويسمي علوم اگر نسبت به قبل از انقلاب بيشتر نشده باشد، كمتر هم نشده است.»

زرشناس كه از برجسته‌ترين غرب‌شناسان كشور به حساب مي‌آيد، توسعه آموزش علوم انساني در سطح دانشگاه‌ها را نخستين اقدام سروش معرفي كرده و مي‌گويد: «اين اقدام عبدالكريم سروش نيز كاملا هدفمند بوده است. به اين دليل كه محتوا و جهانبيني دروس علوم انساني كاملاً سكولار بود. وي مي‌خواست با تغيير مورد نظر خود در علوم به صورت تدريجي زمينه تغيير را فراهم كند و مقدرات فرهنگي كشور را به دست بگيرد. تا به اين ترتيب بعد از تغييرات فرهنگي، مقدرات سياسي كشور را نيز به دست بگيرد كه همين گونه هم شد. سروش نظام دانشگاهي جديدي را طراحي كرد كه بستر‌ساز تهاجم فرهنگي شد. تغييراتي كه دكتر سروش در شوراي عالي انقلاب فرهنگي راهبرش بود به جاي اينكه به پالايش علوم كمك كند، نظام دانشگاهي را به صورت پنهان‌كارانه در اختيار نظام دانشگاهي سكولاريستي و اومانيستي ليبرالي قرار داد. سروش فضاي جولان را براي استادان سكولار و نئوليبرال فراهم كرد. اگرچه اساتيد ماركسيست را تصفيه و اتاق جنگ گروه‌هاي تروريستي را از دانشگاه جمع كردند اما موجي از نيروهاي نوليبرال تكنوكرات بي‌اعتقاد آفريدند و در دانشگاه‌ها به آنها ميدان دادند.»

حلقه كيان و جريان نفوذ

اما نفوذ انديشه‌هاي اومانيستي غربي در سطح دانشگاه‌هاي كشور محدود به اقدامات عبدالكريم سروش در ستاد انقلاب فرهنگي نماند. وي بعدها نيز توانست با پرورش افرادي همفكر خود، تأثيرات قابل توجهي بر فضاي سياسي و فرهنگي كشور بگذارد. فعاليت وي در حلقه كيان در واقع مكمل فعاليت‌هاي پيشين وي در زمينه گسترش علوم انساني غربي در نظام دانشگاهي كشور بود. وي در كنار حسين بشيريه دو بال اصلي ترويج انديشه‌هاي ليبرال در متن جامعه دانشگاهي ايران به حساب مي‌آمدند. انديشه‌هايي كه در تعارض آشكار با مفاهيم ديني و اسلامي قرار مي‌گرفت. مصطفي تاج‌زاده كه بعدها در قامت يكي از اصلي‌ترين طراحان غائله 18 تير در دانشگاه تهران عمل نمود؛ از شناخته‌شده‌ترين افراد حاضر در حلقه كيان به شمار مي‌رود.

وي در تشريح فعاليت‌هاي اين افراد در حلقه كيان مي‌گويد: «در اين جلسات خيلي مسائل براي من روشن شد و خيلي از آقاي سروش استفاده كرديم. نقش سروش بيشتر اجتماعي كردن اين مسئله بود. نقشي كه هيچ وقت دكتر بشيريه نداشت. دكتر بشيريه فقط روي نقطه خاص دانشگاهي سر و كار داشت. دكتر بشيريه به عنوان يك روشنفكر عمل نكرد، بيشتر يك دانشگاهي بود.»

تاج‌زاده در حالي پس از استعفا از وزارت ارشاد به تحصيل علوم سياسي در دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران مشغول شده بود كه پس از وي افرادي نظير سعيد حجاريان، اصغرزاده، امين‌زاده و ديگران نيز براي تحصيل در رشته علوم سياسي وارد اين دانشكده شدند. در واقع در اين دوره ما شاهد يك بده و بستان رسمي بين ساختار رسمي دولت و دانشگاه هستيم. دانشگاه در قامت مادر؛ فرزنداني را تربيت مي‌كرد تا بعدها براي عملياتي نمودن جامعه مدني غرب در متن جامعه انقلابي ايران به فعاليت بپردازند.

اعزام گسترده به دانشگاه‌هاي غرب

نمود علني تلاش جريان نفوذ در دانشگاه جمهوري اسلامي بعدها خود را در برپايي غائله 18 تير در بطن دانشگاه تهران و فتنه سال 1388 نشان داد. به صورتي كه تربيت‌شدگان همين جريان فكري، بخش اعظم دستگيرشدگان فتنه سال 1388 را تشكيل مي‌دادند. با اين همه، جريان نفوذ در دانشگاه منحصر به تلاش‌هاي فرزندان معنوي سروش و بشيريه نماند. اعزام بيش از 2500 دانشجو در دوره سازندگي براي تحصيل در رشته‌هاي علوم انساني در دانشگاه‌هاي اروپا و امريكا، خواه ناخواه بخش ديگري از پروژه نفوذ در نظام دانشگاهي جمهوري اسلامي به حساب مي‌آمد.

اين افراد براي تحصيل در دوره‌ دكترا به كشورهاي انگلستان، كانادا، استراليا و فرانسه اعزام شده بودند؛ افرادي كه بعدها عهده‌دار سمت‌هاي مهمي در بدنه دستگاه‌هاي اجرايي دولت‌هاي مختلف جمهوري اسلامي شدند. شيوع علوم انساني غربي در بدنه نظام دانشگاهي ايران، خواه ناخواه زمينه‌ساز تربيت سربازان بي‌مزد و مواجب فرهنگ ليبرال سرمايه‌داري در متن جامعه ديني ايران مي‌شود. محمود سريع‌القلم آخرين و به‌روز‌ترين نسخه از اين دسته افراد به حساب مي‌آيد.

وي كه فارغ‌التحصيل علوم سياسي از دانشگاه كاليفرنياي جنوبي است، هم اكنون كرسي تدريس در دانشكده علوم سياسي دانشگاه شهيد بهشتي را در اختيار دارد. عمده تلاش خود را روي ارائه نسخه‌هاي توسعه غربي براي ايران متمركز كرده است. وي معتقد است: «يكي از دلايلي كه نه تنها ايران، بلكه كل منطقه خاورميانه مشكل توسعه‌يافتگي دارد، اين است كه در اين منطقه، هويت فرهنگي قو‌ي‌اي وجود دارد كه آمادگي ادغام با فرهنگ جهاني را ندارد…. ما در دنيا لفظ، مفهوم و تعبيري به نام استقلال اصلاً نداريم.

استقلال تعبيري است كه در دهه 1950 ميلادي كشورهاي آفريقايي براي دوره استعمارزدايي استفاده مي‌كردند. مفهومي بود كه مؤثر افتاد و در كسب حاكميت ملي براي ايران در دوران پس از انقلاب اسلامي مفيد بود، اما امروز لغت استقلال كاربرد ندارد.»

آنگونه كه مشاهده مي‌شود؛ وي در قرن 21 مشغول بازتوليد افكار پوسيده روشنفكران قاجاري و تئوريزه كردن از سر تا پا غربي شدن ملت ايران براي رسيدن به پيشرفت مدنظر خود است! به راستي كالين پاول وزير امور خارجه امريكا در سال 2001 خوب گفته بود كه «من نمي‌توانم داشته‌اي با‌ارزش‌تر از دوستي با رهبران آتي دنيا كه در اينجا تحصيل كرده‌اند براي كشور خودمان نام ببرم.» و اين مسئله كماكان ادامه دارد!

 

نویسنده : حسن رضايي

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.

آخرین اخبار