آرمان اصفهان
10:40 - سه شنبه 08 دی 1394

وضعیت فرهنگی شبه جزیره در آستانه ولادت پیامبر اعظم(ص)

دختر «قیس بن عاصم»، زندگی با همسرش را به بازگشت با پدرش ترجیح داد. قیس که از این عمل به شدت ناراحت شده بود، با خود عهد کرد که بعد از این دختران خود را، در آغاز زندگی نابود کند

به گزارش آرمان اصفهان؛ حضرت آیت ا… سبحانی، از مراجع عظام تقلید، در بخشی از کتاب ارزشمند «فروغ ابدیت» به تشریح شرایط اجتماعی و فرهنگی شبه جزیره عربستان در آستانه ولادت پیامبر اعظم(ص) پرداخته اند که بخش هایی از نوشتار ایشان در پی می آید.

این نوشتاربه خوبی نشان می دهدکه پیش از ولادت پیامبر اکرم (ص) ونیز قبل از بعثت آن رسول گرامی، شبه جزیره عربستان با چه انحطاط فرهنگی واجتماعی دست به گریبان بوده است .
برای شناختن وضع عرب قبل از اسلام، می توان از این منابع استفاده کرد: 1- تورات (با تمام تحریف هایی که در آن انجام گرفته است)؛ 2- نوشته های یونانیان و رومیان در قرون وسطی؛ 3- تواریخ اسلامی که به قلم دانشمندان اسلامی نگارش یافته است؛ 4- آثار باستانی که در حفاری ها و کاوش های خاورشناسان به دست آمده و تا حدّی پرده از روی مطالبی برداشته است. با وجود این منابع، باز هم مسائل حل نشده زیادی در تاریخ عرب وجود دارد. مسلم این است که شبه جزیره عربستان از دوره های پیش از اسلام، مسکن قبایل زیادی بوده است که برخی از آنها بر اثر حوادث مختلف نابود شده اند.

1087454
اخلاق عمومی عرب
مقصود از اخلاق عمومی، مجموعه ای از اخلاق و آداب اجتماعی است که پیش از اسلام، در میان اعراب رواج داشت. اعراب دوره جاهلی و به خصوص فرزندان حضرت اسماعیل(ع)، طبعاً، سخی و مهمان نواز بودند؛ کمتر به امانت خیانت می کردند؛ پیمان شکنی را گناه غیر قابل بخششی می دانستند، از صراحت لهجه برخوردار بودند، در فنّ شعر و سخنرانی مهارت داشتند و فرار و پشت کردن به دشمن را زشت و ناپسندیده می شمردند.

در برابر این صفات اخلاقی، مجموعه ای از فساد اخلاقی، دامن گیر آنها شده بود که جلوه هر کمالی را از بین می برد و اگر روزنه ای از غیب به رویشان گشوده نمی شد، به طور مسلم، طومار حیات انسانی آنها درهم پیچیده می شد. به دیگر سخن، اگر در اواسط قرن ششم میلادی، آفتاب روح پرور اسلام بر دل های آنان نتابیده بود؛ امروز، اثری از عرب عدنانی مشاهده نمی شد.

از یک سو، نبودن رهبری و فرهنگ صحیح و از سوی دیگر، انتشار فساد و شیوع خرافات، زندگی اعراب را به صورت یک زندگی حیوانی درآورده بود. به طوری که صفحه های تاریخ، برای ما از جنگ های پنجاه ساله و صد ساله آن ها، که بر سر موضوعات کوچک و غیر قابل اهمیّت اتفاق می افتاد، داستان های بسیاری نقل می کند. وجود بی نظمی و هرج و مرج و نبودن یک حکومت مقتدر که بر اوضاع مسلط باشد و یاغی ها را سر جایشان بنشاند، سبب شده بود که اعراب به صورت خانه به دوش زندگی کنند و هر سال در نقطه ای از بیابان با مرکب و چارپایان خود، به دنبال آب و علف بگردند. از این لحاظ، هرکجا اثری از آب و آبادی می دیدند، فورا دور آن حلقه می زدند و خیمه ها را برپا می کردند و هرگاه، جایی بهتر از آن به نظرشان می رسید، دوباره به صحرا گردی روی می آوردند.
مذهب در عربستان
وقتی ابراهیم(ع)، پرچم یکتاپرستی را در محیط حجاز برافراشت و با همکاری فرزند خود، اسماعیل(ع) «کعبه» را تعمیر کرد، گروهی به او پیوستند و از نور وجودش، دل هایی روشن شد. اما درست معلوم نیست که آن رادمرد الهی تا چه اندازه توانست آیین توحید را گسترش و صفوف فشرده ای از خداپرستان تشکیل دهد.

امیرمؤمنان(ع)، اوضاع مذهبی اعراب پیش از اسلام را چنین تشریح می کند: «مردم آن روزگار، دارای مذهب های گوناگون و آلوده به بدعت های مختلف بودند.گروهی خداوند را به خلقش تشبیه می کردند [و برای او اعضایی قائل بودند] و برخی در اسم او تصرف می کردند [مانند بت پرستان که «لات» را از ا… و «عزی» را از عزیز گرفته بودند] و جمعی به غیر او اشاره می کردند، خداوند آنها را از طریق رسول اکرم(ص) هدایت و با معارف الهی آشنا کرد.»

طبقه روشنفکر اعراب جاهلی، ستاره و ماه را می پرستیدند. «کلبی»، تاریخ نویس معروف عرب که در سال 206 هجری قمری وفات یافته است، می نویسد: «قبیله «بنی ملیح» جن پرست بودند و قبیله «حمیر»، آفتاب، «کنانه»، ماه، «تمیم»، دبران، «لخم»، مشتری، «طی»، سهیل، «قیس»، شعرای یمانی و «اسد»، عطارد را می پرستیدند. اما اکثر ساکنان عربستان، بت های قبیله ای و خانگی، به تعداد روزهای سال را می پرستیدند و حوادث هر روز را به یکی از آنها وابسته می دانستند.

بت پرستی در محیط مکّه، پس از ابراهیم(ع)، توسط «عمرو بن قصی» آغاز شد. اما مسلم است که در ابتدا گسترده نبود. بت هایی که دور کعبه چیده شده بود، مورد علاقه و احترام همه طوایف بود، اما بت های قبیله ای، فقط توسط یک گروه خاص مورد تعظیم قرار می گرفت. بت های خانگی هم، هر شب و روز، میان یک خانواده پرستش می شد. اعراب جاهلی هنگام مسافرت، خود را به آنها می مالیدند و در سفر، برای عبادت خود، سنگ های بیابان را می پرستیدند. اعراب جاهلی در هر منزلی که فرود می آمدند، چهار سنگ انتخاب می کردند و سنگی را که از همه زیباتر بود، معبود و بقیّه را، پایه اجاق قرار می دادند.
طرز تفکر اعراب درباره انسان پس از مرگ
اعراب جاهلی این مشکل فلسفی را چنین تشریح می کردند: روان انسان، پس از مرگ به صورت پرنده ای، شبیه «بوم»[جغد] به نام «هامه و صدی» از کالبد بیرون می آید و پیوسته در کنار جسد بی روح انسان شیون می کند و ناله های جانخراش و وحشتناک سر می دهد. اگر انسان با مرگ غیر طبیعی، چشم از این جهان پوشیده باشد، پیوسته صدا می زند: اسقونی …! اسقونی …! یعنی با ریختن خون قاتل من، سیرابم کنید و تا انتقام از قاتل گرفته نشود، خاموش نخواهد شد.
موقعیت زنان در میان اعراب
زن محرومیت عجیبی نزد اعراب جاهلی داشت. آیات قرآنی که در مذمّت اعمال ناشایست اعراب جاهلی نسبت به زنان نازل شده است، انحطاط اخلاقی آنها را نشان می دهد. قرآن کریم، به عمل ناشایست زنده به گور کردن دختران توسط اعراب جاهلی اشاره می کند و می فرماید:«وَ إِذَا الْمَوْؤُدَة سُئِلَتْ ؛ روز قیامت روزی است که از دختران زنده به گور شده سوال می شود.»

راستی انسان باید تا چه اندازه گرفتار انحطاط اخلاقی باشد که میوه دل خود را پس از رشد و نمو یا در همان روزهای نخست ولادت، زیر خروارها خاک پنهان کند و از فریاد و ناله او متأثر نشود. نخستین طایفه ای که این کار زشت را انجام داد، قبیله «بنی تمیم» بود. «نعمان بن منذر» فرمانروای عراق، برای سرکوب کردن شورشیان قبیله بنی تمیم، اموال آنان را مصادره و دخترانشان را اسیر کرد. نمایندگان «بنی تمیم» به حضور نعمان رسیدند و درخواست کردند که دختران آنان را بازگرداند. ولی برخی از دختران اسیر شده، در زمان اسارت، ازدواج کرده بودند. به همین دلیل، «نعمان» آنها را مخیّر کرد که یا روابط خود را با پدرانشان قطع کنند و در آن سرزمین با شوهرانشان زندگی کنند، یا از شوهرانشان طلاق بگیرند و به وطنشان بازگردند.

دختر «قیس بن عاصم»، زندگی با همسرش را به بازگشت با پدرش ترجیح داد. قیس که از این عمل به شدت ناراحت شده بود، با خود عهد کرد که بعد از این دختران خود را، در آغاز زندگی نابود کند و کم کم همین رسم به بسیاری از قبایل عرب سرایت کرد. وقتی قیس بن عاصم، به محضر رسول اکرم(ص) شرفیاب شد، یکی از انصار از دختران وی سوال کرد. «قیس» در پاسخ گفت: من تمام دختران خود را زنده به گور کرده و کوچک ترین ناراحتی در دل خود احساس نکرده ام.

وقتی سخنان قیس به پایان رسید، چشم های رسول خدا(ص) پر از اشک شد و این جمله را فرمود:«إنّ هذه لقسوه و من لا یرحم لا یرحم؛ این عمل یک سنگدلی است و ملتی که رحم و عواطف نداشته باشند، مشمول رحمت الهی نمی شوند.»
زن نزد اعراب جاهلی، مانند کالایی خریدوفروش می شد و از هر گونه حقوق اجتماعی و فردی، حتی حقّ ارث، محروم بود.

در سایه همین عقیده، این مثل:«و إنّما أمّهات النّاس أوعیه؛ مادران حکم ظروف را دارند که فقط برای جای نطفه آفریده شده اند»، در میان آنان رواج کامل داشت. گاه از بیم قحطی و احیاناً از ترس آلودگی، دختران خود را روز اول تولد، سر می بریدند و یا از بالای کوه بلند به دره عمیقی پرتاب و گاهی در میان آب غرق می کردند. قرآن کریم در این باره، سرگذشت عجیبی را نقل می کند و می فرماید:«هنگامی که خبر تولّد دختر به یکی از آنها می دادند؛ رنگ وی سیاه می شد و در ظاهر، خشم خود را فرو می برد و بر اثر این خبر بد، از قوم خود متواری می شد و نمی دانست آیا مولود مزبور را با خواری نگه دارد یا در خاک پنهان کند؟ »
اسف انگیزتر از همه، نظام ازدواج اعراب جاهلی بود که در جهان نظیری نداشت. آنها برای شانه خالی کردن از زیر بار مهریه، زنان را اذیت می کردند و چنانچه زنی بر خلاف عفت رفتاری می کرد، مهر او به کلی از بین می رفت. گاهی از همین قانون، سوءاستفاده می کردند و به زنان خود تهمت بی عفتی می زدند تا بتوانند از دادن مهر آنها امتناع کنند. هنگامی که زنی از شوهر خود طلاق می گرفت، ازدواج مجدد او منوط به اذن شوهر اول بود و اذن شوهر نخستین هم غالباً با دریافت پول گرفته می شد.

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.

آخرین اخبار