آرمان اصفهان
09:03 - یکشنبه 06 دی 1394

فتنه ای از شمال شهر

با فرسایش روحی و جسمی افراد در ترافیک و محیط کاری، عملاً در تهران مفهوم “خانه” در حال تبدیل شدن به یک “خوابگاه” است. سیر طبیعی و منطقی تربیت فرزندان در تهران وجود ندارد…

به گزارش آرمان اصفهان؛ در زمینه کالبدشکافی فرهنگی فتنه 88، سوال اصلی آن است که چرا فتنه 88 تنها در تهران قادر به آشوب سازی و بحران سازی شد و چه زمینه های ضد فرهنگی و کدام طیف از مشکلات، برای فتنه به سان یک “اهرم عملیاتی” عمل کردند؟

قبل از هرگونه بحثی موکدا تاکید شود که مقصود از بازگویی چالش های فرهنگی شهر تهران که زمینه ساز فتنه 88 شد و تبعات فرهنگی و امنیتی آن القاء عمومیت و تسری آن نیست چون فتنه 88 ، حتی در تهران هم بدنه مردمی قابل اعتنا و گسترده ای نداشت اما به هر حال شناسایی زمینه های فتنه لازم است.از این رو باید توجه شود اگر تهران تنها شهری است که در فتنه 88 ، در برخی برهه های زمانی دچار آشوب و اغتشاش شد، هم زمان مهم ترین شهری است که با به صحنه آمدن قاطبه مردم فرهنگی و غیور آن در 9 دی 88 و 22 بهمن 88 ، تومور فتنه را از جا درآورد.

فتنه شمال شهرنشینی
شمال شهر از لحاظ جامعه شناسی شهری به منطقه ای اطلاق می شود که بهترین محل جغرافیایی، مناسب ترین آب و هوا و البته بالاترین قیمت ملکی را دارد. مفهوم “شمال شهر” یک تقسیم بندی جغرافیایی و یا شهری نیست بلکه یک مفهوم “فرهنگی- هویتی” است که بار خاص خود را دارد. سیر تحول جایگاه شمال شهر آن را به موقعیت و جایگاه فعلی رسانده است. همانطور که فشیمن می گوید “در جوامع غربی پیدایش شمال شهرنشینی به اواسط سده هجدهم میلادی برمی گردد.

در مراحل اولیه، شمال شهر محلی برای “طرد” ، “انزوا” ، “کنج دنج” محسوب می شد و داشتن خانه ای در شمال شهر آرزوی غایی یک بورژوا بود. (نظریه اجتماعی شهری، مایکل باندز؛ 1390) در مراحل اولیه حد نهایی تحقق ارزش های بورژوازی در شمال شهرنشینی و اشرافیت طبقه متوسط متجلی می شد. یکی از اصلی ترین دلایل شمال شهرنشینی، انزوا از زندگی روزمره اجتماعی بود. کسانیکه نمی خواستند مرزهای روابط شخصی و خانوادگی آنها برای اهالی مرکز شهر آشکار باشد، به مناطق شمال شهر پناه می بردند و زندگی “انزوا گرایانه” خود را با ارزش ها و سبک زندگی متفاوت پیگیری می کردند.

“آرمان شهرهای بورژوایی” (Bourgeois Utopias) که همان “شمال شهر” باشد، در ابتدا برای فرار از “اتمسفر فرهنگی مرکز شهر” تشکیل شد اما اکنون “شمال شهر” که زمانی جایگاه “حاشیه ای” و حتی “حومه ای” داشته است به یک “قطب” و یا “مرکز” تبدیل شده است.

امروزه در شهر تهران، شمال شهر به یک قطب شهری تبدیل شده است که در مقابل و مجاورت “مرکز شهر”، “جنوب شهر” و “حومه شهر” قرار می گیرد. ارتباطات فرهنگی (شمال شهر- مرکز شهر) بسیار گسترده شده است و از این رو سکنی گزیدن طبقه شبه متوسط شهری که اشرافیت اقتصادی خاص خود را دارند دائماً جلوی چشم مردم مرکز شهر قرار دارد.تظاهرات دارندگی و برازندگی، شمال شهرنشینی را در چشم عده ای از مردم به آرمان شهری تبدیل کرده است که گویی: “یک خانه در شمال شهر؛ هر آنچه برای خوشبختی لازم است!!!”. اما قدرت اقتصادی، ضعف فرهنگی را توجیه می کند و از آن مهم تر “بی خیالی” و “بی دردی” زندگی اشرافی “تناقضات فرهنگی” و “خلاء روحی” را می پوشاند. به هیچ وجه قصد نداریم بگوییم هر آنکس که زندگی اشرافی دارد سراسر از معنویات تهی است و بویی از دین نبرده است و برعکس آن هم صحیح نیست؛ که تلقی شود طبقات فقیر جامعه همواره متدین ترین افراد جامعه هستند.اسلام اصالتا مروج پیشرفت مادی است اما اگر پیشرفت مادی به همراه تعالی معنوی نباشد، عدم توازن هویتی رخ می دهد.

مقصود ما کالبدشکافی پدیده پیچیده ای است که یکی از زمینه های فتنه 88 قرار گرفت و آن “هژمونی ضد فرهنگی در شمال شهر” است. وندالیسم یکی از اهرم های عملیاتی فتنه 88 قرار گرفت؛ یکی از اقسام وندالیسم با نیت “اعتراض” انجام می شود. منشأ نارضایتی وندالیسم با نحوه ابراز و بروز آن نسبتی ندارد. سرخوردگان و ناراضیان از موقعیت و منزلت شخصی ممکن است به وندالیسم روی آورند. در حقیقت از “بیکاری” ، “گرانی” ، “وضعیت نامساعد خانوادگی” “مهیا نبودن شرایط ازدواج” معترض اند و حاضراند این نارضایتی را به هر شکل نشان دهند حتی اگر مورد “بدفهمی” قرار گیرد و از سوی فتنه گران “مصادره سیاسی” شود.

این گروه که اکثراً در طبقات محروم جامعه هستند صرفاً “اعتراض” دارند اما عده ای هم در کنار آنها هستند که به خروجی کار فتنه گران “اعتقاد” دارند. بخشی از شبهه طبقه اشرافی شمال شهرنشین واقعا به همان مقصود براندازی به خیابان ها آمدند، اما باید توجه کنیم حتی در شمال شهر تهران هم این عده در اقلیت بودند . نکته مهم آن است که شبه طبقه اشرافیت زده توانست لایه هایی از جامعه را به همراه خود به خیابان بیاورد. دلیل این فرایند مشخص است؛ “اتمسفر ضد فرهنگی”.

امروزه در تهران، اشرافیت های افسانه ای در گرانترین محله های شهر مشاهده می شود که زندگی آنها به واقع یک “کاخ نشینی” و حکومت “شاهانه” است. خانه با ارزش چند صد میلیاردی، ماشین میلیاردی و اسراف و تبذیرهای باورنکردنی قارون گونه واقعیت تلخ برخی محلات خاص تهران است.طیف اشرافیت با سراشیبی شمال به مرکز تهران از مولتی میلیاردر تا سرمایه داران میلیاردر ادامه دارد . نکته مهم این است که این قدرت اقتصادی “هنجار” تولید می کند و در شمال شهر یک “اتمسفر ضد فرهنگی” را تشکیل داده است.

عرف سازی برخی محرّمات، منکر سازی برخی معروف ها [بزرگترین معروف خود “امر به معروف و نهی از منکر” است که در مناطقی از شهر به منکر تبدیل شده است]، خوب جلوه دادن بدها [گروههای مبتذل نازل که مرجع اجتماعی معرفی شده اند]، بد جلوه دادن خوب ها … همه و همه از تبعات “لیبرالیسم فرهنگی” است. باید توجه کنیم اینگونه “کج روی های فرهنگی” در مناطقی از شمال شهر “اعتقادی” شده است. بعد از مراحل هشت سال سیاست “لیبرلیسم اقتصادی” [توسعه به سبک غرب: محصول دولت هاشمی]، هشت سال “لیبرلیسم سیاسی” [جامعه مدنی با قرائت غربی: محصول دولت خاتمی]، اکنون با موجی از “لیبرالیسم فرهنگی” مواجه هستیم که به یک ساختار “هژمونیک” در شمال شهر تبدیل شده است. کم حجابی، بی حیایی و اخیراً “بی حجابی” از معدود محله های اشرافیت زده شمال شهر به سوی مرکز شهر و پایین شهر سرایت می کند. قدرت مالی تولید یک نوع “اعتماد به نفس کاذب” می کند که فرد در مواجهه با دیگران حتی از اعتقاد ضد فرهنگی خود با مباهات دفاع می کند. اتمسفر فاسد فرهنگی در برخی نقاط شمال شهر تهران، تولید کننده یک نوع نظام ارزش گذاری و بدعت کننده سبک زندگی غربی است.

هژمونی ضد فرهنگی شمال شهری یعنی معیارهای ارزش گذاری و احترام را با احوالات قلیل عده ای از اشرافیت های شمال شهر تنظیم کردن. چرا باید در زندگی روزمره مردم عادی آه و افسوس از “عدم موفقیت اقتصادی” به هوا بلند باشد و کمتر آهی برای “تعالی فرهنگی” کشیده شود؟ البته از سوی تلویزیون هم سبک زندگی شمال شهری ترویج می شود؛ خانه خوب، ماشین خوب، زن خوب و دیگر هیچ! آیا شنیده اید که می گویند “فلانی چه زندگی خوبی دارد” و در ادامه کلام از موفقیت های مالی و کاری و شغلی و تحصیلی او تمجید می کنند و البته در آخر هم تأسف کمرنگی بیان می شود که:” البته کاهش اهل دین و دیانت هم بود!” نباید نقش سبک زندگی ترویجی و عرف های مطلوب یک زندگی را دستکم گرفت. برای جوانان بیشترین محرک برای شکل دهی سبک زندگی آینده در ماهیت همین جمله به ظاهر ساده “چه زندگی خوبی دارد” نهفته است. البته در کنار این آفت های اجتماعی نباید از این حقیقت غافل شد که خون شهدا بالاترین سرمایه اجتماعی و عرفی است. به وضوح احساس می شود شهادت “شهید احمدی روشن ها” ، موجی از غبطه و الگوسازی را به دنبال دارد. یکی از اصلی ترین راهکارها برای شکستن فضای مسموم ناهنجاری فرهنگی و فکری در بخشی از مناطق شهر تهران، بازتولید و بازآفرینی روحیه “شهادت طلبی” و “عمل مجاهدانه” است.

آفت فرهنگی طبقات متوسط و محروم جامعه؛ مشغول سازی اقتصادی
بزرگترین معضل فرهنگی تهران، “مشغول سازی اقتصادی” شهروند تهرانی است؛ دور باطلی که با سیاست لیبرالیسم دوران کارگزاران طراحی شد و هنوز هم ادامه دارد: “کارکن تا مصرف کنی؛ مصرف کن تا کارکنی”.تهییج افسارگسیخته مردم تهران به “مصرف بیشتر” مکافات قسط و قرض و وام را برای طبقه متوسط و کمتر بهره مند بر جای گذاشته است. تبلیغات کالاهای مصرفی شهر تهران را از زمین و هوا و زمان و مکان احاطه کرده است. حکایت زندگی روزمره برخی از شهروندان تهرانی در همان سه پرده نواخته می شود؛ کار و قسط و وام. مثال معروفی در تهران وجود دارد که شاید در شهرهای دیگر به این شکل روا نباشد؛ “ماهی با آب زنده است و کارمند با وام!” در این فضا در حقیقت “زمان” [بزرگترین سرمایه هر انسان] شهروند تهرانی از قبل “پیش فروش” می شود.

کار دوم و سوم عرف اجتماعی تهران شده است. به راستی در این فضا جایگاه “فرهنگ” چیست؟ چه انتظاری می توان از مرد تهرانی داشت تا وقتی را بی دغدغه در کنار همسر و فرزندان خود سپری کند. زندگی پرشتاب اقتصادزده شهر تهران در مرحله اول مرد را از مرکز خانواده برای ساعت های طولانی دور کرد و پدیده “زن سالاری” و “فمینیسم” را به بار آورد و در مرحله دوم بنا به همان دور باطل مصرفی حتی زن را هم از محیط خانه دور کرد و باید در آینده انتظار پدیده “فرزند سالاری” را بکشیم؛ چنان که شواهد آن هم هویدا شده است.

با فرسایش روحی و جسمی افراد در ترافیک و محیط کاری، عملاً در تهران مفهوم “خانه” در حال تبدیل شدن به یک “خوابگاه” است. سیر طبیعی و منطقی تربیت فرزندان در تهران وجود ندارد؛ پدران و مادران با نشاط الگوی فرزندشان می شوند اما در زندگی “اقتصاد زده” عملاً مدیر فرهنگی خانواده “تلویزیون” و “بازی های کامپیوتری” ، “پیامک ها و بازی های موبایل” ، “اینترنت” و چه بسا “ماهواره ها” می شوند. زوال زندگی سنتی وقتی قابل درک است که توجه کنیم حتی روابط خانوادگی هم کم شده و کودکان به جای نشستن بر زانوی پدربزرگ و مادربزرگ از صندلی جلوی کامپیوترها، قصه می شنوند. حرص و آز تمام نشدنی “بیشتر داشتن” برای طبقه ای از اقشار تهرانی یک “کسری مالی” تمام نشدنی را رقم می زند.

از آفت های فرهنگی چنین پدیده ای مواجهه اقشار متوسط با لایه های اشرافیت زده تهرانی است؛ “تشویش” و “دلواپسی” و “نگرانی” طبقات متوسط در برابر “بی خیالی” و “بی دردی” طبقه اشرافیت سبب می شود در برابر شبهات ضد فرهنگی آنان کمتر مقاومت نشان دهند و آسیب های فرهنگی و فکری سرایت کند. گرچه هنوز هم متدین ترین و وفادارترین افراد جامعه به انقلاب، همین کسانی هستند که بیشترین مشکلات مالی را دارند. جمله معروف فیلم آژانس شیشه ای را به یاد آورید که حاج کاظم خطاب به همسر و فرزند خود گفت: “زندگی آنقدر فشارم داد که از شما غافل شدم” اما اگر فتنه ای به پا شود- همانطور که ثابت شد- همان اقشار که کمترین “بهره مادی” را از جامعه برده اند بیشترین “هزینه” را می دهند و مثل حماسه عظیم 9 دی جسماً و روحاً به صحنه می آیند. اما باید ریشه فرهنگی مشکلات را حل کنیم. ریشه های فرهنگی فتنه 88 آنجا قرار دارد که “دغدغه اقتصادی” اجازه نمی دهد شهروند تهرانی دغدغه فرهنگی خود را پیگیری کند و چه بسا اصلاً او را به مرض لاعلاج “بی دردی فرهنگی” دچار کند. ساختارهای اقتصادی و بروکراسی ناکارآمد مدیریت فرهنگی ، مردم را از “میدان داری” در امر فرهنگ دور کرده است. تأخیر فاز دستگاههای فرهنگی در تهران؛

بروکراسی فرهنگی!
انقلاب اسلامی ایران قبل از پیروزی خود یک “آرمان” بود نه فقط برای تشکیل حکومت بلکه برای تحقق “آرمان های اسلامی”. نهادهایی که با پیروزی انقلاب اسلامی تشکیل شد برای محقق ساختن مطالبات فرهنگی مردم برخی قوانین و ساختارهای سابق را منحل کرد و مستخدم آرمانهای اسلامی شد.

اما ابزارها، نهادها، قوانین و حتی روش ها برای نیل به یک هدف آرمانی در طول زمان به دام ناکارآمدی دستگاه بروکراتیک می افتند و از “مطالبات فرهنگی” مردم عقب می مانند.
چندی است که “مطالبات فرهنگی” مردم به خصوص در تهران از اقدامات دستگاههای فرهنگی جلو زده است. مردم در داخل خانه های خود زوایای صحنه جنگ نرم را به خوبی درک می کنند اما مدیریت فرهنگی در شهر تهران نسبت به این مطالبه “تأخیر فاز” دارد. اگر ساده بگوییم تصور کنید در خانه ای مرد یا زن خانه برای حل مشکل فرهنگی فرزند خود چه حسابی روی برنامه های وزارت ارشاد، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و صداوسیما باز می کند؟
آیا اصلاً متصور هم هست که عامه مردم در جنگ نرمی که قرار دارند نیاز فوری خود را از “رادیو تهران” و “فرهنگسراهای تهران” مطالبه کنند؟ جنگ نرم یک جنگ آنی و لحظه به لحظه است که با نهادهای فرهنگی اداری شده امروز تناسبی ندارد. برای مشکلات امروز، فردا بحث می کنند و ماهها یا سال های آینده تصمیم می گیرند و وقتی به مرحله اجرا می رسد، صورت مسئله عوض شده و صحنه جدیدی رقم خورده است.

معمولاً واکنش ها به پدیده “تقدم مطالبات و تأخر عملکرد نهادهای فرهنگی” در سه شکل کلی انجام می شود؛
1-عقب کشیدن
2- هضم شدن
3- نوآوری
عده ای از شهروندان با مشاهده کم بازدهی مدیریت فرهنگی و ناکارآمدی بروکراسی فرهنگی به روحیه “عقب کشیدن” دچار می شوند و به بی توجهی به مشکلات و فراموشی روی می آورند. در حقیقت از سوی این عده چون از سوی نهادها و مسئولین تحرک و ابتکار و نوآوری مشاهده نمی شود آنها هم به خود حق می دهند از حق مسئولیت خود سلب اختیار کنند و اصلاً صورت مسئله “معضلات فرهنگی” را پاک می کنند. واکنش دوم از واکنش اول بدتر است و برخی در حجم سنگین تهاجم فرهنگی غرق می شوند و بسیاری از آنچه قبلاً با آن مخالف بودند را می پذیرند.
هضم شدن در شبهات یکی از بدترین واکنش هایی است که به دلیل تأخر نهادهای فرهنگی روی می دهد. این عده در شرایط فتنه، فتنه زده می شوند و بخشی از آنها به عنوان نیروهای عملیاتی دشمن در جنگ نرم عمل می کنند. اما واکنش سوم “نوآوری” است یعنی مردم دغدغه و مطالبه فرهنگی خود را رها نمی کنند و با مشاهده ناکارآمدی برخی دستگاههای فرهنگی، خود شخصاً و یا گروهی، “ابزار” بهتری برای تحقق مطالبات و آرمان ها ابداع می کنند.

مدیریت فرهنگی مردم هنوز هم از اثرگذارترین شیوه های مواجهه ما با جنگ نرم دشمن است. حماسه عظیم 9دی 88 ، یکی از نمودهای جمعی یک “نوآوری فرهنگی” بود در حقیقت مطالبات مردم برای برخورد با فتنه 88 از عملکرد مسئولین جلوتر بود و مردم با معیار قرار دادن سخنان رهبر خود، صف نخبگان و خواص را کنار زدند و خود رأساً وارد صحنه شدند.

تهران و مسئله آقازاده های جلوی چشم
اصطلاح «آقازادگی» برای بازگویی سوءاستفاده و رانت خواری فرزندان و اقوام برخی از مسئولان رده بالای حکومت به کار می رود. گرچه نقل این پدیده حکایت قدیمی است و رشته داستان سر دراز دارد چرا که از صدر اسلام آقازاده هایی چون «عبدالله بن زبیر» وجود داشته اند. بر کسی پوشیده نیست در فتنه 88 عناصری چون مهدی هاشمی و فائزه هاشمی گوشه ای از پازل عملیاتی و طراحی میدانی فتنه را پر کرده بودند اما در کالبد شکافی فرهنگی فتنه 88 قصد واکاوی عمیق تری داریم. مسئولان رده بالای حکومت در شهر تهران زندگی می کنند و مردم، خانه و ماشین و زندگی آنها را می بینند و از نزدیک می دانند پسر فلان رجل سیاسی کدام شرکت اقتصادی را دارد.

گرچه بسیاری از مسئولین نظام جمهوری اسلامی هم زندگی ساده و مردمی دارند اما مردم شهر تهران، برخی از سوء استفاده های «آقازاده ها» را با چشم خود دیده اند. یکی از دلایل پایین تر بودن سطح مشارکت سیاسی در انتخابات تهران به نسبت سایر شهرهای کشور علاوه بر وجود شبه طبقه اشرافیت زده، مانورهای همین «آقازاده ها» در تهران است. آقازاده ای را در نظر بگیرید که راننده آژانس محله و کارگر پیتزا فروشی همسایه شان، ماشین و خانه و زندگی او را دیده است و یا منشی یک آژانس مسافرتی در تهران را تصور کنید که از سفرهای مکرر آقازاده دیگر به سواحل اسپانیا و ترکیه و تایلند باخبر است؛ بقیه ماجرا چندان پیچیده نیست. «بی اعتمادی» به نظام با بی اعتمادی به مسئولین نظام گره خورده است و رانت خواری آقازاده های سیاسی بدترین اثرات را در شهر تهران گذاشته است. دلیل اینکه حضرت امام خمینی(ره) آنقدر بر ساده زیستی و دوری از اشرافیت به مسئولین تأکید می کردند همین آسیب ها بود.

مقام معظم رهبری که در پاکدستی و ساده زیستی شخصی خود و فرزندانشان همین نکته بس که حتی شائبه ای هم از سوی ضد انقلاب بیان نمی شود، با «مظلومیت» از این موضوع شکایت کرده اند. دیده بان فرهنگی انقلاب اسلامی در آسیب شناسی خود از مسیر حرکت جامعه در سال 90 فرمودند: «یکی از این ضعفها، گرایش برخی مسئولان به دنیاطلبی، مادیگرایی، ثروت، تجمل، تشریفات و اشرافیگری است که نتیجه این گرایش نیز، گسترش این روحیه در میان مردم و جامعه است.» رهبر انقلاب اسلامی با اظهار تاسف از وجود روحیه اسراف و مصرفزدگی در جامعه تأکید کردند: «باید تلاش شود تا مصرفزدگی و حرص به دنیا کاهش پیدا کند و این نقیصه از جامعه برطرف شود.»
حضرت آیتالله خامنه ای نبود پیشرفت مطلوب و مورد توقع در اخلاق، معنویت و تزکیه نفس به موازات پیشرفتهای علمی و محقق نشدن عدالت اجتماعی مورد نظر اسلام را از دیگر نقاط ضعف دانستند که باید برای رفع آنها همت و تلاش بیش از پیش شود.»
مسئله آقازادگی صورت مخرب خود را در فتنه 88 نشان داد.

البته در پس این پدیده ،پروژه و طراحی دشمن نیز نهفته است. دیپلماسی «شکار نخبگان « تنها به شکار نخبگان فرهنگی و فکری مربوط نمی شود بلکه به کسانی که از نوعی «ممتازیت اجتماعی» نیز برخوردارند مربوط می شود. نفس داشتن «فلان فامیل» [که سبباً یا نسباً با یکی از مقامات رده بالای کشور در قرابت باشد] یک «امتیاز» محسوب می شود. جالب است بدانیم در طول فتنه 88 ، یکی از اعضاء کمیسیون امنیت ملی مجلس به عنوان یک «چالش امنیتی» بحث آقازاده ها را با اصطلاح «دیپلماسی آقازاده ها» مطرح کرد.

در فتنه 88 مشخص شد علی الخصوص از طرف انگلستان از گذشته دور برنامه ریزی شده بود تا تعداد بالایی از فرزندان مسئولان تحصیلات خود را در انگلستان بگذرانند تا هم از محیط درونی خانوادگی آنها اطلاعات کسب شود و هم تأثیرات هدفمندی بر فرزندان مسئولان گذاشته شود.

نویسنده : علیرضا معاف

همچنین بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.

آخرین اخبار