آرمان اصفهان
۰۸:۳۱ - دوشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۵

پروژه ملي‌گرايي چگونه به ليبراليسم كمك مي‌كند؟

ناسیونالیسم افراطی، خواهرزاده سرمایه‌داری

شاید یکی از عواملی که به غربزدگی در آسیا دامن زد، ظهور پدیده‌ای بود که هیچ ارتباطی با موازین فرهنگی و جهان‌بینی پیشین این تمدن‌ها نداشت، ولی از آنجا که سلاحی بود بر ضد تسلط جهان متجاوز غرب، به زودی دامنه گرفت و مقبول طبع کشورهای استعمارزده آسیا شد و مبنای جدید سیاست قدرت گردید. این پدیده ناسیونالیسم است

به گزارش آرمان اصفهان؛ ساختار جامعه ایران به گونه‌ای بوده است که از دوره قبل از اسلام با دین ممزوج بوده و بعد از آن نیز با ورود اسلام به ایران دین جایگاه خود را بین مردم بیشتر از همیشه حفظ کرده و مردم با آغوش باز اسلام را پذیرفتند. در ساختار اجتماعی جامعه ایران دین به عنوان عامل وحدت بخشی معرفی می‌شود که بیش از سایر عوامل جامعه ایران را به یک جامعه یکدست مبدل می‌کند و بر اساس آن مردم ایران احساس هویت می‌کنند. دین را اگر بگوییم همچون ماده طبیعی است که سلامت انسان را سبب می‌شود ولی مفهوم دیگری همچون ناسیونالیسم به قدری نچسب به ساختار ایران است که گویی همچون یک محصول تراریخته است که جامعه یاران را دچار سرطان خواهد کرد. ناسیونالیسم بر اساس گفته شایگان ناشی از غربزدگی بوده است.

***

شاید یکی از عواملی که به غربزدگی در آسیا دامن زد، ظهور پدیده‌هایی بود که هیچ ارتباطی با موازین فرهنگی و جهان‌بینی پیشین این تمدن‌ها نداشت، ولی از آنجا که سلاحی بود بر ضد تسلط جهان متجاوز غرب، به زودی دامنه گرفت و مقبول طبع کشورهای استعمار‌زده آسیا شد و مبنای جدید سیاست قدرت گردید. این پدیده ناسیونالیسم است(شایگان، ۱۳۷۸: ۶۷). ناسیونالیسم را یکی از انواع ایدئولوژی معرفی می‌کنند که می‌تواند به آسانی اسطوره‌سازی کند.  در ایران نیز این ایدئولوژی در دوره قاجار در حال ایجاد بود و با انقلاب مشروطیت رواج یافت. به یک بیان دیگر با توجه به اینکه ایدئولوژی سبب ترغیب انسان به عمل می‌شود بنابر‌این در انقلاب مشروطیت ایدئولوژی ناسیونالیسم و لیبرالیسم که هر دو از دل تجدد بیرون آمده بودند، نماینده هردو جریان روشنفکری بود. یکی از تضادهایی که در نگاه ایدئولوژیک روشنفکران وجود دارد در بحث لیبرالیسم و ناسیونالیسم مطرح است. به این صورت که در حالی که ناسیونالیسم معتقد به نوعی وحدت است اما لیبرالیسم معتقد به نوعی تکثر است.
با این وصف نکته مهم این است که روحانیان و روشنفکران عصر مشروطه توانستند با همان امکانات، پاسخ هایی سطحی از نوع ایدئولوژی در برابر پرسش‌های عمیق دوران جدید عرضه نمایند اما نکته مهم‌تر این است که این پاسخ‌ها در حد همان ایدئولوژی باقی ماند و نه تنها تعمیق نیافت و به تفکر و آگاهی بنیادین مبدل نشد، بلکه به مرور زمان به حضیض انحطاط گرایید(آبادیان، ۱۳۹۲: ۱۰). اما مهم‌ترین نقدها را روحانیون به مشروطه وارد داشتند و از این رو حتی کسانی همچون شیخ فضل‌الله نیز جان خود را در این راه نثار کردند.  در مجموع ایدئولوژی نوعی گفتار جدالی است که شهوت به کمک آن می‌خواهد ارزش را با اِعمال قدرت در جامعه تحقق دهد(بشلر، ۱۳۷۰: ۵۸).
[ایدئولوژی] دال بر مجموعه‌ای از اندیشه‌هاست که درصدد پیوند دادن اندیشه و عمل است. یعنی ایدئولوژی بر آن است که شیوه تفکر مردم و چگونگی اعمال آنان را شکل دهد(بال و همکار، ۱۳۸۶: ۶-۷). هر ایدئولوژی نزد پیروانش چهار نقش ایفا می‌کند. ۱) توضیحی ۲)ارزشیابی۳) جهت دهی ۴) برنامه‌ای(همان).
روشنفکران در ایفای نقش توضیحی خود در جریان جنبش مشروطه علت بدبختی‌های جامعه را در فقدان قانون در جامعه می‌دانستند. آنان با مقایسه وضعیت و اوضاع کشور با سایر کشورها برای مثال با ژاپن یا روسیه و یا فرانسه به نقش ارزشیابی ایدئولوژی خود اقدام می‌کردند. همچنین با معرفی خود به عنوان ایرانی در قالب ملت در معنای مدرن آن البته نزد برخی از آنان همچون آخوندزاده این موضوع شدت زیادی داشت اما نزد سایرین از جمله ملکم خان به نوعی علاوه بر بیان اندیشه‌های نوگرایانه اما با یک ترفند محافظه‌کارانه سعی در پنهان کردن آن داشته‌اند و سعی داشتند موافقت ملت یا شریعت و دین را با اندیشه‌های خود به دست آورند و از این طریق به ایفای نقش جهت‌دهی ایدئولوژیک خود عمل می‌کردند. برنامه سیاسی آنان نیز دستیابی به مجلس مشروطیت برای قانونگذاری و کاستن از قدرت پادشاه بوده است. به بیان دیگر بسیاری از روشنفکران عصر مشروطه دین را عامل عقب‌ماندگی می‌دانستند و از این روی به ناسیونالیسم روی آوردند.
ایدئولوژی هم اگر بخواهد توجیهات خود را دنبال کند در نهایت به جایی نمی‌رسد. یکی از این توجیهات مراجعه به پیشینیان است(بشلر، ۱۳۷۰: ۷۱).

در جست‌و‌جوی هویتی غیردینی

جریان روشنفکری با علم کردن ناسیونالیسم به دنبال ایجاد هویتی متمایز از هویت دینی و اسلامی بود تا بتواند بر آن اساس خود را به تمدن غرب برساند. با توجه به این موضوع روشن می‌شود که اساس بازگشت روشنفکران به گذشته خود نبوده است، چراکه در آن زمان حتی نگاه ناسیونالیسم را نمی‌شناختیم که بر آن اساس بخواهیم بازتفسیر گذشته خود را داشته باشیم و با توجه به اینکه آرمان روشنفکری، غرب بوده است از این رو ارجاع آنان تنها به غرب بوده است و این موضوع را کتمان می‌کردند و برای اینکه بتوانند برای ایدئولوژی انقلابی خود خریدار بیابند در نتیجه متوسل به چیزی شدند که در جامعه ریشه و نفوذ اساسی داشته است و آن هم عنصر دین و نهاد روحانیت بوده است و برخی از آنان همچون میرزا ملکم خان با دادن رنگ و بوی دینی به اندیشه‌های متجددانه خود سعی داشتند تا ایدئولوژی خود را مشروع جلوه دهند و از این طریق بتوانند روحانیت و به واسطه آنان مردم را نیز با خود همراه سازند. یعنی ناسیونالیسم نمی‌توانست راه گشای آنان باشد. در جریان انقلاب مشروطه که اوج یک ائتلاف از سوی روحانیت و روشنفکران بود ما می‌بینیم که امروزه برخی از متفکران عنوان می‌کنند که این ائتلاف نباید صورت می‌گرفت و به یک بیان دیگر باید این عمل روشنفکران را یک تاکتیک دانست و به مجرد اینکه فردی در جامعه‌ای استراتژی‌ها و تاکتیک‌هایی را برای حفظ قدرت خود تدوین کرد دیگر عمل ایدئولوژیکی انجام نمی‌دهد، بلکه بر حسب اینکه موفق شود یا شکست بخورد، عملی عقلایی یا غیر عقلایی صورت می‌دهد. (بشلر، ۱۳۷۰: ۱۹۳).
اگر ایدئولوژی بتواند ماده‌ای گردد برای شکل‌گیری نوعی آگاهی نسبت به خویش و تاریخ خویش آن‌گاه می‌توان تصور کرد راه بر تفکر گشوده شده است، در غیر این صورت اهل ایدئولوژی پای در گل مرده ریگ ایدئولوگ‌های سلف باقی خواهد ماند و دور باطل تداوم در عدم تأمل باقی خواهد ماند(آبادیان، ۱۳۹۲: ۲۷).

 پایه‌های معرفتی روشنفکران مشروطه

منظور ما از ایدئولوژی روشنفکران آن دسته از دعاوی هستند که معطوف به تأمین و تضمین حاکمیت مطلق برای روشنفکران‌اند (صدری، ۱۳۹۰: ۱۱۲). ایدئولوژی روشنفکران ذاتا بی‌ثباتند(صدری، ۱۳۹۰: ۱۰۹). علت آن این است که مبنا و پایه تفکرات روشنفکران بر اساس عقل خودبنیاد است و عقلانیت خودبنیاد نیز ذاتا دارای روح نسبی اندیشی است. در جریان مشروطه مهم‌ترین پایه‌های معرفتی اندیشه روشنفکران شامل ناسیونالیسم و لیبرالیسم می‌شد.
ناسیونالیسم: پیروزی نیروهای ناپلئون- یعنی پیروزی ملت فرانسه- نوعی واکنش ایجاد کرد، اشخاص بسیاری را در آلمان، ایتالیا و سرزمین‌های دیگر برانگیخت تا هریک ملیت خود را بشناسند و برای تشکیل دولت‌های ملی و متحد خود مبارزه کنند. در سده‌های نوزدهم و بیستم، این مبارزه ناسیونالیستی عملاً سراسر جهان را فرا گرفت(بال، ۱۳۸۶: ۲۱-۲۲).
مفهوم ناسیونالیستی قدرت دارای ظرافت بیشتری است. قدرت باید در این مکتب از یک‌سو وحدت درونی جامعه و نیرومندی آن را تضمین کند و از سوی دیگر در رابطه با خارج خصلتی تهاجمی یا تدافعی بدان بدهد. از این جهت ناسیونالیسم باید خود را با هر رژیم- سیاسی به مفهوم دقیق سازمان سیاسی- سازش دهد، به شرط آنکه اثربخش و کارساز باشد(بشلر، ۱۳۷۰: ۲۴۰). از این رو یکی از دلایل ائتلاف روشنفکران با روحانیت را می‌توان در همین ویژگی وحدت‌بخشی ناسیونالیسم جست وجو کرد.
ناسیونالیسم بدون شک ایدئولوژی‌ای است که اسطوره را راحت‌تر از همه در خود جذب می‌کند و تاریخ اسطوره‌ای به‌وجود می‌آورد(بشلر، ۱۳۷۰: ۲۵۲).
بومی‌گرایی بین بخشی از روشنفکران و نویسندگان دوره نخست قاجار به بعد با اتکا به نوعی خاص از نگاهی تاریخی، در قالب جنبش‌های باستان‌گرایی متجلی شد، در حقیقت این گرایش چیزی جز تن دادن به گفتار مسلط جوامع سرمایه‌داری نبود که بشر را بر اساس تقسیم‌های نژادی، مذهبی و قومی از یکدیگر تفکیک و متمایز کرد (آبادیان، ۱۳۹۳: ۲۱۱). به عبارتی از نظر آنها این زبان است که وجه ممیزه ملیت یک ملت است. در این بستر کار به جایی رسید که عده‌ای از نویسندگان در موضوع زبان به مثابه محوری‌ترین عنصر هویت ملی، آنچنان افراط کردند که برای نخستین بار سخن از سره‌نویسی به میان آمد(آبادیان، ۱۳۹۳: ۱۹۹-۲۰۰).
شاید یکی از عواملی که به غربزدگی در آسیا دامن زد، ظهور پدیده‌ای بود که هیچ ارتباطی با موازین فرهنگی و جهان‌بینی پیشین این تمدن‌ها نداشت، ولی از آنجا که سلاحی بود بر ضد تسلط جهان متجاوز غرب، به زودی دامنه گرفت و مقبول طبع کشورهای استعمارزده آسیا شد و مبنای جدید سیاست قدرت گردید. این پدیده ناسیونالیسم است(شایگان، ۱۳۷۸: ۶۷).
احساس خطر در صحنه بین‌المللی، یکی از مهم‌ترین انگیزه‌های اصلاحات و نوسازی بود و خود در پیدایش احساسات ناسیونالیستی در آن سرزمین‌ها نقش عمده‌ای داشت و ناسیونالیسم نیز به نوبه خود انگیزه عمده‌ای برای توسعه و نوسازی به شمار می‌رفت. گسترش احساسات ناسیونالیستی واکنشی نسبت به فرایند توسعه و صنعتی شدن کشورهای غربی و رقابت‌های سیاسی و نظامی ناشی از آن بود (بشیریه، ۱۳۷۹: ۸۵).
باید گفت احساسات ناسیونالیستی ناشی از ترس از عقب افتادن از همان ایده‌آل تاپ غرب بوده و به نوعی ناشی از خودباختگی در برابر غرب بوده است.

 ناسیونالیسم با طعم حقارت

بر خلاف وجدان غربی که نسبت به تجربه تاریخی خود احساس مباهات و افتخار می‌کرده، درونمایه آگاهی و وجدان غیرغربی از توسعه و تجدد مبتنی بر احساسی از ضعف و ناتوانی و ضرورت غلبه بر آن از طریق کوشش‌های اصلاحی بوده است. همین عنصر احساس ضعف،به صورت‌های پیچیده و اغلب ناخودآگاه در ایدئولوژی‌ها و آگاهی سیاسی کشورهای در حال رشد ظاهر می‌شود (بشیریه، ۱۳۷۹: ۸۶). به بیان دیگر همان‌گونه که شایگان عنوان می‌کند چون ما نتوانسته بودیم مراحل چهارگانه نهیلیسم که مختص اندیشه غرب بودند را طی کنیم بنابراین آگاهی نسبت به مفهوم ناسیونالیسم پیدا نکرده بودیم و از این رو ناسیونالیسم نیز مانند سایر مفاهیم عاریه‌ای بود که توسط جریان روشنفکری به کشور ایران وارد شد. از دل مفهوم ناسیونالیسم بود که بسیاری از مفاهیم دیگر بیرون آمدند. یکی از این مفاهیم ملت بود در حالی که ما هیچ‌گاه ملت به معنای مدرن نداشته‌ایم و همواره ملت در معنای شریعت بوده است، اما ناسیونالیسم این مفهوم را به چالش کشانید و آن را دچار چرخش کرد. از سوی دیگر ما هیچ‌گاه مفهوم قومیت را نداشته‌ایم به ویژه این مفهوم با ناسیونالیسم بیرون آمد و حتی اگر متون مربوط به تاریخ معاصر و ما قبل را مشاهده کنیم همواره جامعه ایران را یک جامعه ایلاتی معرفی کرده‌اند، به بیان دیگر این ایل بوده است که مرجعیت داشته است و نه قومیت. مهم‌ترین نکته‌ای که در ناسیونالیسم نهفته است همان جدایی و فاصله‌ای است که میان مردم و شریعت می‌اندازد به بیان دیگر ناسیونالیسم گرچه در پی نهیلیسم است چراکه زاده عقل خودبنیاد و تفکر اومانیستی است، اما این جریان در ایران تنها یک خودارضایی بیش نبوده است و هیچ گاه نتوانسته عامل وحدت شود و به بیان دیگر ناسیونالیسم در ایران امروزه بیش از آنکه عامل وحدت بوده باشد خود به یک مفهوم ضد‌وحدت مبدل شده است و این مفهوم بلا‌شک همه اقوام و مردمی که در محدوده جغرافیایی ایران زندگی می‌کنند را در بر نمی‌گیرد. برای مثال ایران شامل اقوامی همچون ترک، لر، بلوچ، عرب، گیلک، کرد و… می‌شود که مفاهیم ناسیونالیستی بیش از اینکه این اقوام را به هم نزدیک کند تنها آنان را از هم جدا می‌کند، چراکه برخی از افراد را آنقدر در خود هضم کرده است که از ناسیونالیستی که هیچ‌گاه با ساختارهای فرهنگی و اجتماعی این جامعه نسبتی نداشته است به نوعی شوونیسم گرفتار آمده‌اند. برای همین ما امروزه می‌بینیم که در پشت این مفهوم به اصطلاح وحدت‌بخش جز تفرقه و جدایی چیز دیگری نیست.

نویسنده : پیمان محمودی

 منابع:
*  آبادیان، حسین(۱۳۹۲). بحران آگاهی و تکوین روشنفکری در ایران، انتشارات کویر، چاپ دوم، تهران
*  آبادیان، حسین(۱۳۹۳). تقدیر تاریخی اندیشه در ایران دوره قاجار، نشر علم، چاپ اول، تهران
*  بال، ترنس و ریچارد دگر(۱۳۸۶). ایدئولوژی‌های سیاسی و آرمان دموکراتیک،ترجمه احمد صبوری، انتشارات وزارت امور‌خارجه، چاپ دوم، تهران
*  بشیریه،حسین(۱۳۷۹). درآمدی بر جامعه‌‌شناسی تجدد، کتاب نقد و نظر، چاپ اول، قم
*  بشلر، ژان(۱۳۷۰). ایدئولوژی چیست، ترجمه علی اسدی، شرکت سهامی انتشار، چاپ اول، تهران
*  شایگان، داریوش(۱۳۷۸). آسیا در برابر غرب، نشر امیرکبیر، چاپ دوم، تهران
*  صدری، احمد(۱۳۹۰). جامعه‌شناسی روشنفکران ماکس وبر، ترجمه حسن آبنیکی، انتشارات کویر، چاپ دوم، تهران

همچنین بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.

آخرین اخبار